تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
به عبارت ديگر : شايستگى و صالح بودن هر نظام متوقّف بر مراعات حق مردم است ، و اداى حق مردم جز با عمل كردن به عدل و مقياسهاى آن ميسّر نخواهد شد . و با وجود اختلاف عظيم سطح زندگى كه از زندگى تكاثرى و سرمايه دارى آزاد نتيجه مىشود ، عدل نمىتواند بر اجتماع حكومت كند . و اگر كسى به نام اسلام مدّعى آن شود كه اين دين مالكيّت تكاثرى را ( خواه در توليد و خواه در واردات ، و تعيين نرخ ، و طرز توزيع ، بويژه در اقتصاد معاصر ) مىپذيرد ، سخنى دور از صواب گفته است . پس با وجود تكاثر و فقر در اجتماع ، صلاح و اصلاحى وجود پيدا نخواهد كرد ، تا مردم درستكار شوند ؛ و با وجود تكاثر و فقر ، مردمى همه درستكار فراهم نمىآيند ، تا نشان شايستگى نظام باشند . سخن نهايى اينكه : آنچه از شرع محمّدى و تعاليم آن مفهوم مىشود ، اين است كه مسلمانان مكلَّف به مبارزهء با فقر و برانداختن و ريشه كن كردن آنند ، و بايد آن را از عرصهء زندگى بشرى در همهء سرزمينها دور كنند . و ريشه كن كردن هر چيز زمانى به صورت صحيح و ثمر بخش و اساسى امكانپذير مىشود ، كه علَّتها و عاملهاى اساسى آن برانداخته شود ، چنان كه عقل و نقل هر دو بر اين حقيقت دلالت دارند . در بارهء آنچه در ستايش فقر آمده است و منظور از اين ستايش ، در پايان « نگاهى به سراسر فصل » آينده سخن خواهيم گفت ؛ آنجا را بنگريد .