حقّ والى را بگزارد ، و والى حقّ رعيت را به جاى آورد ، حق در ميان آنان عزّت و شوكت پيدا مىكند ، و برنامه هاى دين عملى مىشود ، و پرچمهاى عدالت استوار مىگردد ، و سنّت چنان كه بايد به اجرا در مىآيد ؛ و بدين گونه كار زمانه اصلاح شود ، و اميد به پايدارى دولت پديدار گردد ؛ و دشمنان چشم طمع بردارند . . . » . پس امام انسانيّت و عدالت :
( 1 ) - اصلاح زمان و ( 2 ) - اميدوارى به بقاى دولت اسلامى و ( 3 ) - نوميدى دشمنان اسلام از رسيدن به آزمنديهاى خود را ، نتايجى حاصل شده از اين امور مىداند :
( 1 ) - عزّت يافتن حق و آشكار شدن آن در ميان مردم و ( 2 ) - عملى شدن برنامه ها و تعاليم دينى و ( 3 ) - استوار گشتن پرچمهاى عدالت و ( 4 ) - به اجرا درآمدن در خور سنّت .
و اين چهار امر را متوقّف بر اين دو چيز مىداند :
( 1 ) - ادا شدن حق والى به توسّط مردم و ( 2 ) - ادا شدن حق مردم به توسّط والى و و اين دو امر را برخاستهء از اين دو :
( 1 ) - درستكار واليان و ( 2 ) - استوارى مردمان .
و در هر جا واليان متّكى به ستمگران به مردم باشند و آنان را به يارى خود برگزينند ، نمىتوانند درستكار باشند ، پس با پذيرش تكاثر و جريان آن در اجتماع ممكن نيست صلاحى بهم رسد ، چنان كه درستكارى همهء مردم نيز ، با حضور فقر در ميان مردم و فشار آثار منفى آن بر ايشان و زندگيشان ، حاصل نخواهد گشت .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 580
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٥٨٠