تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠

نگاهى به سراسر فصل

پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى فقر :

همان گونه كه اسلام به خاستگاههاى فردى فقر توجّه دارد ، و آنها را به خوبى آشكار مىسازد تا مردمان بشناسند و از آنها اجتناب كنند ، به همان گونه نيز به خاستگاههاى اجتماعى فقر توجّه دارد و آنها را به خوبى آشكار مىسازد تا جامعه هر كارى كه لازم است براى برانداختن آنها انجام دهد . پس اسلام در شناساندن نظام تكاثرى و اترافى و اشرافى ، بعنوان علَّتهاى اساسى فقر ، نيز آنچه از اين نظام نتيجه مىشود ، اهتمام مىورزد ، مانند خوردن اموال مردم به ستم و گناه ، ستمروايى به مزدوران و رنجبران ، افزايش سودها ، رسيدن دسترنج گروهى از مردم به ديگران ، ربا ، احتكار ، ظلم و تعدّى در نرخگذارى ، كم فروشى ، ترك تعاون اجتماعى ، نپرداختن « حقّ معلوم » و مفاسد اقتصادى ديگر از اين دست ؛ و اينها همچون نقاط حسّاسى است كه اسلام انگشت بر روى آنها مىنهد و در بارهء آنها توضيح مىدهد ، و توده هاى مردم را از آنها آگاه مىسازد ، تا به هر صورت كه ظاهر شوند به مبارزهء با آنها بپردازند . پس بر هوشياران معتقد و متعهّد لازم است كه غافل و بىاعتنا از كنار اين پديده هاى اجتماعى اقتصادى نگذرند ، چه سامانيابى زندگى مردم و استوار ماندن دين ايشان به برافتادن فقر از پهنهء زيست انسانى و معيشت مادّى آنان بستگى دارد ، زيرا آن كس كه معاش نداشته باشد معاد نيز نخواهد داشت ، و اگر نان نباشد ديگر كسى توان نماز خواندن و روزه گرفتن نخواهد يافت ، و به حج و جهاد نخواهد رفت ، و به امر معروف و نهى از منكر نخواهد پرداخت . شناختن خاستگاههاى اجتماعى و عمومى فقر ، براى مبارزه با فقر و برانداختن آن اهميّت فراوان دارد . انحراف از مالكيّت سالم و مصرف كردن متوازن سبب پديد آمدن فقر و شايع شدن آن در ميان مردمان مىشود ؛ هنگامى كه مسرف چيزى را مىخورد كه تا آن اندازه حقّ تصرّف ندارد ( اگر چه مال خود او باشد ) ، و مترف هر چه را كه ميل كند به مصرف مىرساند ، فقير ساده ترين نيازمنديهاى خود را از كف