مىدهد ؛ پس سبب فقر - بنا بر احاديث و بسيارى از آيات قرآنى كه مىگويد خداوند متعال ، ارزاق خلق را آفريد و معيشتهاى آنان را مقدّر و مقرّر ساخت و آنچه را كه از زمين به دست مىآيد براى همه قرار داد - امرى اجتماعى و اقتصادى و سياسى است كه بايد از ميان برداشته شود .
آرى ، علَّت گرسنگى ستمديدگان پرخورى ستمگران است . و آنجا كه قرآن كريم مىفرمايد : * ( وَجَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ ) * « 1 » - ( 1 ) وسيلهء معاش شما را در زمين قرار داديم ، بر ما معلوم مىشود كه اگر بعضى از مردم بر بعضى ديگر ستم روا ندارند ، هيچ گاه ناكامى و فقرى وجود پيدا نخواهد كرد .
به همين جهت است كه امام موسى بن جعفر « ع » ، فرموده است :
« لو عدل في النّاس لاستغنوا « 2 »
- ( 2 ) اگر با مردمان به عدالت رفتار شود ، همه بىنياز خواهند شد » . پس عامل فقر مردم تحقّق نيافتن عدل و داد است ، آن گونه كه ائمّهء طاهرين فرمودهاند ، و بايد عالمان دين و حاكمان مسلمين - در هر جاى - به آن توجّه بسيار مبذول دارند .
از غصب شدن حقوق ناكامان و ستمديدگان ، در فصل سى و هشتم ، از اين باب - بتفصيل - سخن گفتهايم . « 3 » شمارى از فصلهاى اين دو باب ، از كتاب « الحياة » ، به نيكوترين وجه اين موضوع را براى خواننده روشن و آشكار مىسازد .
و بر خوانندهء آگاه و هوشيار پوشيده نيست كه شمار فراوانى از خاستگاههاى ياد شده در اين فصل ، از آثار و نتايج « نظام تكاثرى » و پيامدهاى منفى آن است ، همچون :
( 1 ) - خوردن مال مردم به ستم و گناه .
( 2 ) - ستم روا داشتن بر مزدوران و كارگران .
( 3 ) - افزايش بىحساب سود كه موجب بالا رفتن نرخها مىشود .
( 4 ) - رباخوارى و كم فروشى و احتكار .
( 5 ) - نپرداختن انواع مالهايى كه بايد پرداخت شود .
هامش
« 1 » « سورهء اعراف » : 10 .
« 2 » « اصول كافى » 1 / 524 .
« 3 » ( در همين جلد ) .