تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
از اقران عهد خود مميّز و مستثنا ، خواجگى به دو تفويض فرماى كه اميد است كه اين دولت پايدار به معونت و مظاهرت راى پيش‌بين و عقل دورانديش او روز بروز در ترقّى باشد ، ديوان مملكت را چو او خواجه‌اى نيابى و از اندوختهء اين بنده آنچه آلت خواجگى و اسباب منصب وزارت را بشايد تفويض به دو فرماى باقى صامت و ناطق ضميمهء عدّت و شوكت ديوان خدايگانى سازند . الب ارسلان زهاب اشك از ديده روان كرد و عهد فرمود كه بعد از تو وزارت بر او مقرّر دارم و مدّت حيات از او فرق نگشايم و آن خواجه دمى دو سه ديگر بزد ، جان را نفس آخر تسليم كرد * 165 . ( شعر ) :
دمى چند بشمرد ناچيز شد * به سُخره جهان گفت : « كو نيز شد »
( شعر )
فما ينفع الآداب و العلم و العلى * و صاحبها عند الكمال يموت * 166
.
برانيم سخت و بتازيم تيز * چو آرام گيريم گويند خيز
الب ارسلان تعزيتى بآيين بداشت و در حال ، خواجه نظام را بخواند و عفوا صفوا وزارت با آنچه تكامل اسباب سرورى بود به دو سپرد مهنّا و مهيّا . ( شعر )
و ما دولة الانسان بالكدّ فاعلمن * و ما موتر قوس العلى تعب الجسم * 167
فصل در سبب انتقال سلطنت به الب ارسلان و وزارت به نظام الملك صاحبقران بدان كه سبب آنكه الب ارسلان از پايهء جاندارى به مايهء جهاندارى پيوست و از حضيض امارت به ذروهء سلطنت رسيد آن بود كه چون سلطان طغرل بك را فاتحهء حيات به خاتمهء وفات انجاميد معايش معاش او موقوف كردند ميعاد معاش معيّن گشت . ( بيت )
و ما الموت الّا سابق ثمّ لا حق * و آبق موت سوف يلحقه غدا * 168
فرزندى نداشت كه تاج و تخت از او ميراث گيرد الّا ابنا عمّ « 1 » و از همه كهتر مير ميران بود تخت و تاج به دو سپرد ، امرا از آن در شگفت آمدند كه الب ارسلان به سال از او مهتر و به مزيّت عقل و اصابت تدبير از همگنان برتر بود فى الجمله سروران گردن به طاعتش ننهادند . چون مرقد طغرل بك را به مدفن خاك تسليم كردند مير ميران با وزير خود ابو نصر كندرى * 169 به قلعهء طبرك رى * 170 كه بر ذخاير نفايس و اعلاق « 2 » گرانمايه محتوى بود خلوت ساخت كه تا تشريف و نواخت مواكب و طوق و
هامش
( 1 ) . ابنا عمّ : دو عمو زاده . ( 2 ) . اعلاق : جمع علق ( بالكسر ) گرانمايه از هر چيزى . ( منتهى الارب )