خلافت راند همزمانى مؤلف با اين عهد و عصر تأييد مىشود .
*
( 65 ) اسحاق بن ابراهيم موصلى :
ابو محمد - ( 155 - 235 ) ه . ق ، موسيقىدان و راوى و شاعر معروف . در بغداد به دنيا آمد و هم در آنجا وفات يافت . چند سالى قبل از مرگ نابينا شد . نزد هارون و مأمون و واثق تقرب داشت ، و نديم خلفاى مزبور بود ( دايرة المعارف مصاحب ) .
ابن النديم در « الفهرست » مىنويسد : نژادش از فارس بود و براى بدهكارى مالياتى كه داشت از ستمگرى بنى اميه از فارس گريخته و به كوفه آمد و بر بنى دارم وارد شد . . .
يزيد مهلبّى گويد : اسحاق به من گفت : ما از مردم ارّجان هستيم . . . الفهرست - ترجمه رضا تجدد . ص 232 .
* ( 66 ) اصمعى - عبد الملك بن قريب ( 123 - 216 ) :
ابو العباس مبرّد گويد : اصمعى در شعر و معانى تواناتر از هركسى بود - ( الفهرست ) اصمعى در بصره چشم به جهان گشود و در آن شهر پرورش يافت . . . با گروهى از بزرگان ادب و لغت همعصر بود ، همچون : خليل بن احمد . . . ابو نواس شاعر . . . سيبويه . . . دو خصلت قوى در وى بود : نخست : حافظهء نيكو و نيرومند ، چنان كه بزرگترين قصيده را با يك بار شنيدن حفظ مىكرد و هم روايت شده است كه وى 16 هزار ارجوزه را بجز دواوين عرب از برداشت . . . دوم : شيوهء القا و تعبير درست . . .
چنان كه ، ابو نواس گفته است وى بلبلى بود كه مردم را با نغمههاى خويش به طرب مىآورد . شافعى در اين باره گويد : « هيچكس از عرب نيكوتر از اصمعى به تعبير نپرداخته است » . . . پيوستگى اصمعى به رشيد همچنانكه مايهء شهرت فراوان وى گرديد ، سبب توانگرى او هم شد . اصمعى در لغت مهارتى بسزا داشت . . . ( لغتنامه دهخدا ) .
داستان وصول اصمعى به پيشگاه هارون ، ضمن داستان لطيفى در ص 137 تجارب السلف آمده است .
* ( 67 ) و آمرة بالبخل . . . :
بسا زنى كه مرا به امساك و بخل فرا خواند ، و من او را گفتم : [ بس كن اين حرفها را ] و كوتاه كن اين مقوله را ، كه اين بخشش شيوهاى است كه من براى [ ترك ] آن راهى ندارم . و چگونه مىتوانم از فقر و تنگدستى بترسم و يا از ثروت مگر مىتوانم محروم بمانم ، حال آنكه اعتقاد امير المؤمنين در حق من بسيار نيكوست . تمام اين داستان و اشعار در ج 5 ، ص 292 اغانى آمده .
دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: رضا انزابى نژاد
ص١٩٣