تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
« و بيننا لو رعيتم ذاك معرفة »
حافظ نيز اين مصراع را به صورت ارسال المثل آورده است : پيمان‌شكن هر آينه گردد شكسته حال « انّ المعارف عند مليك النّهى ذمم » . * ( 161 ) لقاء الخليل . . . : ديدار دوست ، درمان و بهبود دوست بيمار است . * ( 162 ) و كلّ امرىء . . . : هركسى ، روزى ، نادلبخواه ، سوار بر مركب تابوت ، بر گردن دوست و دشمن خواهد رفت . * ( 163 ) انّ الحصون . . . : به راستى كه كوههاست كه حصن محكم محسوب مىشوند نه خاك آباديها و قصبات . * ( 164 ) الظّفر بالحزم . . . : پيروزمندى باز بسته به دورانديشى است ، و دورانديشى در به گردش درآوردن رأى و تدبير است و رأى در گرو استوار و محفوظ نگه داشتن رازهاست . * ( 165 ) : شرح اين ماجرا ، از گريختن خواجه از پيش بيجير تا سكونتش در خانى و آمدنش پيش دوست فاضل هم مكتبش ، و بالاخره سپردن آن دوست ، بهنگام مرگ ، خواجه را به الب ارسلان ، در مآخذ معتبر ديده نشد . * ( 166 ) فما ينفع . . . : آداب و دانش و بزرگى چه سودى دارد ، كه دارندهء چنين بهره‌هايى چون به كمال رسد ، مرگ به سراغش مىآيد . * ( 167 ) و ما دولة . . . : بيقين بدان كه دولت آدمى به كوشش و رنج بردن نيست ، و آنچه كمان را مىكشد ، بحقيقت ، رنج جسمانى نيست [ بلكه بخت لازم است ] . * ( 168 ) و ما الموت الّا . . . : مرگ چنانست كه يكى از پيش و يكى از پس مىرود ، و آنكه از مرگ مىگريزد [ اگر امروز نشد ] فرداست كه مرگ به او برسد . * ( 169 ) ابو نصر كندرى : محمد بن منصور كندرى نيشابورى جرّاحى ، مكنّى به ابو نصر و ملقب به عميد الملك و عميد خراسان ، اولين وزير در حكومت سلجوقيان . وى به سال 412 يا 415 ق . در كندر از قراى نيشابور متولد شد . . . و چون طغرل بيك اولين سلطان دولت سلجوقى به نيشابور درآمد ، ابو نصر به دربار او بعنوان كاتب راه يافت و اندكى بعد نزد سلطان