« و بيننا لو رعيتم ذاك معرفة »
حافظ نيز اين مصراع را به صورت ارسال المثل آورده است :
پيمانشكن هر آينه گردد شكسته حال « انّ المعارف عند مليك النّهى ذمم » .
*
( 161 ) لقاء الخليل . . . :
ديدار دوست ، درمان و بهبود دوست بيمار است .
* ( 162 ) و كلّ امرىء . . . :
هركسى ، روزى ، نادلبخواه ، سوار بر مركب تابوت ، بر گردن دوست و دشمن خواهد رفت .
* ( 163 ) انّ الحصون . . . :
به راستى كه كوههاست كه حصن محكم محسوب مىشوند نه خاك آباديها و قصبات .
* ( 164 ) الظّفر بالحزم . . . :
پيروزمندى باز بسته به دورانديشى است ، و دورانديشى در به گردش درآوردن رأى و تدبير است و رأى در گرو استوار و محفوظ نگه داشتن رازهاست .
* ( 165 ) :
شرح اين ماجرا ، از گريختن خواجه از پيش بيجير تا سكونتش در خانى و آمدنش پيش دوست فاضل هم مكتبش ، و بالاخره سپردن آن دوست ، بهنگام مرگ ، خواجه را به الب ارسلان ، در مآخذ معتبر ديده نشد .
* ( 166 ) فما ينفع . . . :
آداب و دانش و بزرگى چه سودى دارد ، كه دارندهء چنين بهرههايى چون به كمال رسد ، مرگ به سراغش مىآيد .
* ( 167 ) و ما دولة . . . :
بيقين بدان كه دولت آدمى به كوشش و رنج بردن نيست ، و آنچه كمان را مىكشد ، بحقيقت ، رنج جسمانى نيست [ بلكه بخت لازم است ] .
* ( 168 ) و ما الموت الّا . . . :
مرگ چنانست كه يكى از پيش و يكى از پس مىرود ، و آنكه از مرگ مىگريزد [ اگر امروز نشد ] فرداست كه مرگ به او برسد .
* ( 169 ) ابو نصر كندرى :
محمد بن منصور كندرى نيشابورى جرّاحى ، مكنّى به ابو نصر و ملقب به عميد الملك و عميد خراسان ، اولين وزير در حكومت سلجوقيان . وى به سال 412 يا 415 ق . در كندر از قراى نيشابور متولد شد . . . و چون طغرل بيك اولين سلطان دولت سلجوقى به نيشابور درآمد ، ابو نصر به دربار او بعنوان كاتب راه يافت و اندكى بعد نزد سلطان