*
( 146 ) :
اين داستان در مورد خواجه نظام الملك و بيجير با آن خلق و خوى ، و با اين سرانجام رقّتانگيز را در كتابهاى مربوط از « حبيب السير » ، « طبقات الشافعيّه » ، « دستور الوزراء » خواندمير و « تجارب السلف » نيافتم و معلوم نيست كه مآخذ مؤلف در پرداختن اين ماجرا ، چه بوده است ؟ البته در اسرار التوحيد ( ص 197 ) داستانى هست مبنى بر اينكه امير بيجير را كه نسبت به حسن مؤدّب فرستادهء شيخ ابو سعيد اهانت روا داشته سگهاى شيروش وى ، يك شب ناشناخته دريده و قطعه قطعه مىكنند .
با اين آگاهى كه خواجه پيش از آنكه به حضور « چغرى بيگ » برسد ، پيش « فضل بن شاذان » كه مرد ظالم و تندخويى بوده خدمت مىكرده ، به نظر مىرسد كه مؤلف كتاب حاضر ، اين دو داستان را درآميخته و نيز در حال و مراتب زندگى خواجه اشتباه كرده است .
* ( 147 ) مصائب قوم . . . :
بدبختيها و سختيهاى قومى براى قومى ديگر داراى فايده و سودهاست .
مصراعى است از متنّبى شاعر عرب ، و صدر بيت چنين است :
بذا قضت الايّام ما بين اهلها . . .
* ( 148 ) الليل اخفى للويل :
ر ك * ( 63 ) همين فصل .
* ( 149 ) الفرار . . . :
گريز بهنگام ، خود ، پيروزى است .
* ( 150 ) ترك الفرص . . . :
از دست دادن و رها كردن فرصتهاى خوب ، مايهء غم و اندوه است .
* ( 151 ) بعد اللتيّا و الّتى :
پس از آن زن كوتاه و آن يكى بلندقد ، ديگر همسر نمىگزينم .
براى شرح مثل ر ك : ج 1 ، ص 76 و 136 فرائد الآل ، و بخش فرائد المنجد .
* ( 152 ) تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون :
مصراعى است از عمادى شهريارى كه حكم مثل پيدا كرده و صدر بيت اينست :
ما منتظران روزگاريم هنوز - . . .
( ر ك امثال و حكم ص 533 )
* ( 153 ) فليس على . . . :
نسبت به حوادث روزگار ، هيچ اعتمادى نيست .
* ( 154 ) و اضيق . . . :
بسا كه دشوارترين كارها ، به گشايش نزديكتر باشد .