*
( 38 ) نحن روحان . . . :
ما دو روحيم در يك تن .
مصراعى است از حلّاج كه دربارهاش وطواط در « غرر الخصائص - ص 453 » توضيحى نوشته بدين مضمون : « دربارهء آنچه مردم در خصوص اتّحاد و يگانگى گفتهاند بسيار جستجو كردم امّا نيكوتر از آنچه ابو الحسين حلّاج گفته است نيافتم كه :
انا من اهوى و من اهوى انا * نحن روحان حللنا بدنا
نحن مذ كنّا على عهد الهوى * تضرب الامثال فى الناس بنا
فاذا ابصرتنى ابصرته * و اذا ابصرته قلت انا
مفهوم اين ابيات در شعر فارسى بدين صورت آمده است :
من كيم ؟ ليلى و ليلى كيست ؟ من * ما يكى روحيم اندر دو بدن
* ( 39 ) كتوا متى . . . :
همچون دو بادام در ميان دو پردهء يك پوست .
* ( 40 ) رأت جوده . . . :
شهابها و ستارگان آسمان چون بخشش ممدوح را ديدند ، از بيم آنكه - اين رادمرد - آنها را نيز يكان يكان و يا يك جا و با هم ببخشد ، چرخ زدند و گريختند !
* ( 41 ) الرأى قبل شجاعة الشجعان :
انديشه و تدبير مقدّم بر شجاعت دلاوران است .
صدر بيتى است از متنبى شاعر عرب و مصراع دوم آن چنين است :
هو الاول و هى المحلّ - الثانى .
* ( 42 ) للاولياء . . . :
[ ممدوح ] براى دوستان ، چون باران بامدادى [ لطيف ] است و نسبت به دشمنان مانند شير بيشه [ خشماگين ] .
* ( 43 ) تمضى الامور . . . :
كارها ، همه ، به خواست و ارادهء او جريان مىيابند ، نزديك است كه كارها پيش از انجام دادن او ، خود ، انجام پذيرند .
نظير اين بيت از متنبّى :
يكاد من صحّة العزيمة ما * يفعل قبل الفعال ينفعل
* ( 44 ) السخىّ قريب . . . :
مرد بخشنده پيش خداوند مقرّب است و هم به بهشت خدا و به مردم نزديك است .
حديث نبوى است ر ك : المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى ج 2 ، ص 441 .