*
( 32 ) اللّهمّ الّا اذا . . . :
خدايا [ ما را در پناه خود گير ] كه چون درد از سوى آسمان برسد ، آنجا ديگر درمان خاصيت خود را از دست مىدهد .
* ( 33 ) الكيد . . . :
چارهسازى و حيلهگرى ، كارگرتر از قدرت دستها است .
* ( 34 ) اذا غدا ملك . . . :
هنگامى كه پادشاهى شب و روز سرگرم لهو و لعب باشد ، نزول جنگ و بلا را بر سلطنت او محقّق بشمار . ( حرب : واى ، كلمه تلهّف است . )
نمىبينى كه خورشيد چون در « ميزان » كه برج لهو و طرب است قرار مىگيرد هبوط مىكند ( روزها كوتاه و از گرمى آفتاب كاسته مىشود ) ؟ !
دو بيت از نجوميات ابو الفتح بستى شاعر عرب است .
ر ك ص 79 خاص الخاص ثعالبى .
* ( 35 ) و قد صغّر . . . :
ديدار و رؤيت ، شنيده را كوچك جلوه داد .
عبارت حكم مثل دارد در جايى كه ديده و واقعيت ، از شنيده و حكايت بزرگتر و شگفتتر درآيد . و احتمالا از بيتى از متنبّى مأخوذ است و بيت اينست :
و أستكثر الأخبار قبل لقائه * فلمّا التقينا صغّر الخبر الخبر
گويند اين بيت را « ابن الشجرى » وقتى « زمخشرى » را ملاقات كرده بوده ، خوانده .
ر ك ريحانة الارب ج 8 ، ص 47 .
* ( 36 ) و ليس من اللّه . . . :
از خداوند جاى شگفتى و انكار نيست اگر جهانى را در يك تن جاى دهد . بيت از « ابو نواس » است ، در ديوانش ( چاپ احمد عبد المجيد غزالى ، ص 454 ) و كتاب الصناعتين ابو هلال عسكرى ( چاپ اول ، مصر ، ص 216 ) و ليس للّه . . . و در تمثيل و محاضره ثعالبى ( ص 80 ) و در روايتى ديگر « ليس على اللّه . . . » ضبط شده .
مفهوم بيت را عنصرى ( ص 2 ، چاپ دبير سياقى ) بدين صورت تضمين كرده :
كس از خداى ندارد عجب اگر دارد * همه جهان را اندر تنى همى تنها
( از ترجمهء تاريخ يمينى ، تصحيح دكتر شعار ، ص 503 )
* ( 37 ) الارواح . . . :
تمام حديث چنين است : « الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » ر ك احاديث مثنوى ، ص 52 و ترك الاطناب ، ص 139 .