دقنوس * 36 حكيم گفته است هر خردمند كه به راى روشن و مزيّت عقل مذكور بود و به اصابت تدبير مشهور ، بايد كه هر روز بامداد چون صيقلى صبح ظلمت - زداى ، تيغ آفتاب از نيام كيمخت « 1 » شب بركشد . ( شعر )
هر صبحدم ز بهر تو بر طاق مىنهد * مشّاطهء فلك زره خاور آفتاب
بايد كه مرد عاقل آيينه بردارد و صورت روى خود در آن مطالعه كند اگر نيك بيند خوبى روى خود به كردار زشت مشوّه « 2 » نكند ، و اگر زشت بيند جمع ميان دو زشتى از روى مروّت جايز ندارد كه روى زشت و كردار بد « ثأطة مدّت بماء » * 37 باشد معتزّ را اين حالت بغايت موافق آمد هر بامداد پگاه نگاه در آن آيينه كردى فضيلت نفس بزرگوارش رايد « 3 » و قايد حركات و سكنات شدى تا هيچ زشتى ضميمهء روى خوب او نگشتى .
فصل - و چون هديّه به خدمت آورند مخدوم را لازم باشد كه هزّت خوش آمد استقبال آن فرمايد كه حديث نبوى است « الهدايا رزق اللّه فمن اهدى اليه شىء فليقبله » * 38 يعنى هديّت رضاع اصطناع است كه دايهء عواطف « اللّه رؤف بعباده » * 39 به اطفال حدوث مىدهد نتايج مودّت را بايد كه قابلهء قبول آن را در « 4 » حجر تلطّف و تودّد بپرورد و للّه درّ القائل : ( شعر )
هدايا الناس بعضهم لبعض * تولّد فى قلوبهم الوصالا
و تزرع فى الضمير هوى وودّا * و تجلب المكارم و النوالا * 40
و چون هديّت قبول فرمود اقبال بر مناجح مصالح مهدى كند بىغصّهء اقتراح و الحاح و اگر در دل دارد كه او را آسيبى رساند به موجب خطايى يا جريمهاى ، به قلم كرم رقم به سر آن دركشد .
فصل - و اين هدايا نه همه از روى مالى است چون از تصانيف كتب و قصايد غرّا و لطايف حكمى بود پسنديدهتر است كه از امير المؤمنين كرّم اللّه وجهه مروى است : « انّ هذه القلوب تملّ كما تملّ الابدان فاهدوا اليها طرايف الحكمة » * 41 مرتضى ولىّ اللّه آن شيردل على اسد اللّه چنين مىفرمايد كه اين قلب كه منزل مهر و ماه حقيقت و شريعت است وقت باشد كه در عقدهء اجمام « 5 » عطلت گرفته مىماند و چنان كه
هامش
( 1 ) . كيمخت : چرم دبّاغى شده .
( 2 ) . مشوّه : زشت گردانيده ، عيب كرده شده . ( معين )
( 3 ) . رايد : جوينده و خواهنده . ( منتهى الارب )
( 4 ) . متن : د .
( 5 ) . اجمام : آسودن ، و آسايش دادن ستور .