مأمون چون نقش صحايف فصل مطالعت فرمود ، رقم عنايت بر ناصيهء مرادهاى او كشيد و او را از اقران برگزيد .
و آمده است كه مأمون را نديمى بود كه در علم ابدان مسيح عالم انسان بود و در علم اديان مسّاح عالم علوى . در روز نوروز اصطرلابى به خدمتش فرستاد و بيرون از دقايق مصطلحات منجّمان و اثبات حقايق خرده كارى بر آن ، اين بيت محرّر فرمود :
لم يرض بالارض مهداة اليك فقد * اهدى لك الفلك الاعلى بما فيه * 30
مأمون را آن صنعت غريب و مستبدع آمد در مكنون رموز علم او و مضمون كنوز فضلش بر رسيد و قضاياى احكام و اختيارات كلّى و جزوى بر محك تحقيق تمام عيار باز مىآمد پس او را پايهء بلند فرمود و در تبجيل و توقير از اقران برگذرانيد .
و از ابو على بن ايّوب * 31 كه وزير معتزّ بود * 32 آوردهاند كه روز نوروز آيينهء چينى چو قرص خورشيد روشن و جهاننماى چون زهاب شريعت صافى و دلگشاى به مخدوم خود فرستاد چون معتزّ لطافت رخسار خورشيدوش خود در روى آيينهء مهپيكر مطالعت كرد و عكس خود در سطح انور آن تصوّر فرمود موجب خوش آمد او گشت .
گر عكس روى خوب تو افتد بر آينه * گردد ز فيض نور چو قرص خور آينه * 33
گر با رخ تو دعوى خوبى كند كسى * اينك نهاده همچو محكّ زر آينه
از او پرسيد كه چه معنى باحث تو گشت كه از لطايف هدايا مرا آيينه فرستادى ؟
گفت : دو چيز را ، يا امير المؤمنين ، يكى آنكه مولانا ، جهان معالى و معانى است كما قال مأمون : « نحن الزّمان من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتّضع * 34 و اين جام جهان - نماى بود به مولانا لا يقتر باشد . ( مصراع )
« ما يصلح للمولى فعلى العبد حرام » * 35 دوم آنكه اين دو سه كلمت از حكمت كه جهانى معانى در آن مدرج است از حكيمى شنيدم كه به صيقل حقيقت آيينهء دلش چنان منجلى بود كه صورت اسرار غيب پيش ديدهء خاطرش چو صبح صادق بود و چهرهء صفاى او ز شعاع عقل غريزى ناطق ، و آن كلمات اينست كه به آب زر به ظهر آيينه مثبت است تا هر روز به نظر مبارك مطالعت مىفرمايى و به زيور آن خود را متحلّى مىدارى .