آمدندى ، بىپا و سرانى كه بر خود فراهم آورد ، بگفتى كه كلاه از سر سران ايران و سروران جهان به صحن سراى بينداختند . به يك بار دويست مرد از شيخ و شاب به قبيحوضعى و نالايقطرزى كلاه جويان و اين شعر حكيم خاقانى گويان :
ميل در چشم امل كش تا ببينى در جهان * كز جهان تاريكتر زندان سرائى برنخاست
كفى بك داء ان ترى الموت شافيا * و حسب المنايا ان يكنّ امانيا
اذا كنت ترضى ان تعيش بذلة * فلا تستعدنّ الحسام اليمانيا « 1 »
از ذمايم اخلاق آنكه در هيچ محل مجال سخن به احدى ندادى . مخاطب و مخاطب خود بودى . مقام كلام كرامت نظام امير المومنين على عليه السلام را كه من كثر كلامه قلّ عقله ، محسوس صدق خبر خير البشر را كه : انّ ابغضكم و ابعد كم منى يوم القيامه اسؤكم اخلاقا ، [ الثرثارون المتشد قون المتفيقهون « 2 » ] مشهود ، به هر چه از انبيا گفتند صدقّنا و آمنّا ، در كينه و حقد به مرتبتى است كه هركه در زمان فقر و ابتذالش ردّ سؤال يا مضايقت از مال يا قصور در اعتنا يا فتور در تكريم نموده بود ، آن چنان كه عادت ناجوان مردان است مركوز خاطر غير كريمش بود چنان كه من گفتهام :
هامش
( 1 ) . اين ابيات از متنبّى است و طبق ضبط ديوان تصحيح شده است .
( 2 ) . اين عبارت در ح نيست .