هنگام سوارى كرّنا بكشيدى ، بر جنيبت خويش گوى طلا بيفكندى .
به وقت ضرورت ده هزار مرد بر نشاندى ، تا حوالى بصره را به كمال استيلا و استقلال حكم راندى به دست آورد .
* * *
[ پس از استعفاى از سرحدّ عراق عرب به حكمگزارى . . . ]
پس از استعفاى از سرحدّ عراق عرب به حكمگزارى و ملكدارى دار السلطنه اصفهان و خطّهء بختيارى و عربستان سرافراز آمد . علما و مجتهدين و ائمّهء جماعت معمورهء ايران عموما و دار السلطنهء اصفهان خصوصا به واسطهء دينپرورى و عدالتگسترى شاه بهشت جايگاه استقلال و اقتدار به غايت داشتند . به مراعاتى كه از روى سادهدلى از اشرار مىنمودند الواط و اجامره و اوباش در آن ملك كه بزرگ شهر ايران است چنان كه گفتهاند :
اصفهان نيمه جهان گفتند * نيمى از وصف اصفهان گفتند
دراز دستى يافتند ، بر اشراف و اعاظم استيلا جستند ، به نوعى كه احدى مالك نفوس و فروج و صاحب مال و منال خود نبودند .
هنوز كامى از آن رياست و جامى از مدام الملك نيافته و نياشاميده ، به ناكام قهرا معزول و مخذول به محل سلطنت و دربار خلافت بازگشتند . حضرتش در زمانى كم و روزى مختصر به تدابير صافى و رأى وافى عرصهء آن ملك را به مخايل امنيّت و امان مرتب و صفحهء آن ديار را به محاسن عدل و آسايش موّشح داشت . آن همه بىاعتدالى و آن غايت ناهموارى را كفايت نمود :