تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
از خباثت گريست بدنامى * وز بدى هست هر سرانجامى هركه ميخ كدينه پيش نهاد * ميخ بر دست و پاى خويش نهاد
چنان كه بعد از چهار سال اختيار و استقلال بلا منازع و مخالف روزى خوددارى نتوانست و بر جاى نشستن ندانست :
حكم چون بر دست گمراهى فتاد * چاه پندارى كه در چاهى فتاد
آنچه به حيف و ستم فراهم آورده بود هبا شد . آنقدر مزارع و مراتع و دهاقين و بساتين قريه و قراء كه از كوتاه دستان و ضعفا كه در كتابچه املاك خود ثبت و به يد متصرف گشته در حوزه اقطاع شاهنشاهى درآمد :
دانى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و ديگرى زر
بر نصب كردگان او كه بيشتر سفلگان و لائمان بودند فرمان عزل صادر آمد . شاهزادگان عدالت پيشه و امراء يار دست [ كذا ] انديشه منصوب فرمود . لشكرهاى جرّار با توپ‌هاى دوزخ شعار به دفع متمردين خراسان كه آن تمرّد از نتايج بدانديشىها و خيانت هادم الانجاب بود .
هركه را احوال دام دد بود * با كريمانش گمان بد بود
بفرستاد . البته پنجاه كرور ملك و مال از رعيت و سپاهى و ذخاير پادشاهى به اتلاف برفت . زياده از بيست هزار نفس چه به بردگى ببردند و چه لباس از عاريتى فرو شدند .
جمله عالم مار و كژدم پر شود * چون‌كه جاهل شاه حكم مر شود