تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مقطوع ساليان دراز زبانى و دراز دستىها نمودند . مير لشكر و خازن كشور را به قراول نظام بداشتند و هادم الانجاب حاجى ميرزا آقاسى را كه فاعل مطلق و فعال به غير حق بود ، سقط و دشنام دادند نفثه و خيو به رويش فرستادند :
كس به تدبير سفله ملك نراند * نامه در نور برق نتوان خواند
فتنهء را در . . . « 1 » در عارض شد . امان بخفت و ايام برآشفت . تفصيل اين اجمال آنكه شمه‌اى از غلوّ قبول شاه اين عالميان را بدخواه نوشته آمد . درين مدت به حكم فطرت و شرط جبلّت ناكسان و فرومايگان را بركشيد . اكابر و اشراف را قلم در سر چهره شاهد ملك را از زيور اعزّه و اشراف عاطل داشت . از وشاح و حمايل اجامر و اراذل حظ و حالى به جاى آن بگذاشت كما قوله : لو انّ وضيعا فى قعر بئر لبعث اللّه له ريحا ترفعه فوق الاخيار فى دولتة الاشرار . بر برانداختن نواب آصف الدوله اللهيار خان كه جمال دولت را زيبنده خال و شاه مؤيد را خال فرخنده فال بود و دودمان قديم او همواره خاطرش مقصور و حياء منصوب داشت ، گناهى غير دعوى شاهى نيافت . حضرتش را انها داشتند ، از خراسان به پنج مرحل قطع منزل فرمود . استلام سده سلطنت نمود . از اين ابهام برائت جست . شاه كه باطن هادم الانجاب را بر سراير و ضماير آفرينش آگاه داند ، عذر بدتر از گناه فرض نمودند . حضرتش را با ستر كبرى و مهد عليا به زيارت مكه معظمه و مدينه مكرمه زادها الله شرفا و تعظيما فرمان
هامش
( 1 ) . يك كلمه خوانده نمىشود .