تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
خادمان و خدمتكاران را گفت كه شاه خوبان بكجاست ؟ مورخ « 1 » اين تاريخ چنين گويد كه درين ايوان نقمى بود كهنه كه راست در ميان كوهستان ملاطيه بيرون ميرفت . و آن زن شاه سيف الدوله آن راه نقم مىدانست . در آن حال كه شماس در ايوان درآمد و عين الحيات را مىجست ، عين الحيات در پيش عين الصفا شفاعت كرد ، عين الصفا كه زن شاه سيف الدوله بود ، گفت اى ملكه هيچ مترس و غم مخور كه من ترا بجايى برم كه هيچ كس بر ما ظفر نيابد . اين بگفت و در پيش افتاد . چند خانه درهم برفت ، سردابه‌يى بود ، در آن سردابه چاهى بود ، گفت درين چاه بايد رفتن كه راه نقم است ، بميان كوهستان ملاطيه بيرون ميرود . عين الحيات از بيم جان خود را در آن چاه انداخت . عين الصفا نيز از عقب عين الحيات در چاه رفت و راه آن نقم در پيش گرفتند و برفتند . شماس حرام‌زاده در آن ايوان خانه به خانه بسيارى بجست عين الحيات را ، و نيافت . هيچ كس ديگر از آن نقم آگاهى نداشت . چون از طلب عاجز شد ، گفت آخر از شهر بيرون نمىتواند رفتن . بناچار از آن ايوان بيرون آمد و راه دروازه در پيش‌گرفت . راوى اخبار چنين روايت مىكند كه از آن طرف شاه سيف الدوله از جنگ كردن طرم‌تاش عاجز شد و جهد كرد كه خود را در شهر اندازد . پس‌وپيش او را گرفته بودند . به زحمت بسيار از آن ميان بيرون جست . چون بر كنار خندق رسيد شمع و مشعلهء بسيار ديد كه بر كنار برج بر كرده بودند و طبل مىكوفتند و بنام وليد بن خالد نعره مىزدند . شاه سيف الدوله آواز داد كه اى پهلوان املاق دروازه بر گشاى و پل بينداز كه بخت يارى نكرد ، تا در شهر درآيم . املاق گفت اى شهريار معذوردار كه اختيار اكنون در دست من نيست . شاه سيف الدوله گفت پس اختيار بدست كيست ؟ املاق گفت بدست وليد خالد . گفت او در بند بود ، چگونه خلاص يافت ؟ گفت پهلوان شماس و شماط او را رهانيدند . اكنون
هامش
( 1 ) - در اصل : مؤارخ .