مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار چنين روايت مىكند كه چون روز شد ، زندانبانان درآمدند و در زندان گشودند ، در زندان درآمدند ، آن حال را بديدند . فغان ازيشان برآمد ، فرياد برآوردند كه واويلى ! امشب از راه نقم بنديانرا بردهاند .
هركس كه بشنيدند در آن زندان دويدند . آن دو چاه را بديدند كه از بيرون و درون زندان كنده بودند و در ميانه بقرب بيست گز نقمى چنان زده بودند ، جمله عجب ماندند . در حال اين خبر به مسروق بن عتبه كردند كه امشب از دو طرف زندان نقب زدهاند و بهمن زرينقبا و [ بهمن ] زرينكلاه را با آن عيار بردهاند . رنگ از روى ملك مسروق برفت و عظيم بترسيد كه آن كار كه آن عياران كرده بودند خيلى مشكل كارى بود . با نصر بن عدل سوار شدند و رو بر در زندان نهادند . جملهء خلق دمشق آنجا جمع آمده بودند . ملك مسروق بيامد و آن چاهها را بديد ، عجب ماند و گفت اين كار از جملهء عجايبهاست . نصر بن عدل گفت اين كار بدان مىماند كه ريسمان زده باشند و از دو طرف كار كرده باشند ، هم از بيرون و هم از اندرون ؛ گيرم كه بهروز در شهر درآمده است و طارق عيار و جواندوست قصاب باهم اتفاق كرده باشند . از بيرون چاه كنده باشند ، نقم بريده باشند ، در اندرون زندان كه بود كه او نيز از اندرون زندان نقم بريده است ؟ مگر آشوب عيار را نيكو نبسته بودند كه او خود را گشوده است ؟ گفتند كه او را بزنجير بسته بوديم . ملك مسروق گفت :
طلب كنيد كه اين كار كه كرده است ؟ بسيارى طلب كردند و نيافتند .
ليلى بيرون بود ، آنچه بديد و بشنيد پيش جواندوست قصاب بگفت .
جواندوست در پيش ياران آمد و گفت كه ما را طلبكارى ميكنند . بهروز گفت كه آمدن من درين شهر مقصود بهزادست ، چون معلوم كردم كه بهزاد زنده است ، و پهلوانان از بند رهايى يافتند ، پس ما عياران را ببايد رفتن كه شاه مظفر شاه نگران ما خواهد بودن . جواندوست قصاب گفت : بهر حال شما را يك دو روز ديگر ببايد بودن كه گمان من آنست كه پهلوان بهزاد هر كجا كه باشد درين دو روزه خبر او پيدا شود . بهروز گفت : درين دو روزه نيز ملك داراب خواهد رسيدن . حاليا ما دو روز
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 917
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٩١٧