تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١

18 از فتح مصر تا فتح حلب

مؤلف اخبار گويد از اين داستان كهن ، كه آواز طبل بشارت در شهر مصر افتاد . از آن روز كه فيروز شاه به اسكندريه رفته بود ، ملك داراب هيچ حرب نكرده بود ، كه طيطوس حكيم گفته بود كه تا فيروز شاه از اسكندريه نمىآيد فتح مصر نمىشود . وليد بن خالد گفت كه باز چه بوده است كه آواز طبل بشارت از سپاه ايران مىآيد ؟ گفتند نمىدانيم . يكى از كنار برج آمد و در پيش وليد خالد خدمت كرد و گفت كه در سپاه ايران ميگويند كه فيروز شاه طلسم چهارشنبه را و جزيره را گشوده است و آن گنج برداشته است ؛ اين بشارت از بهر آنست ، و جمشيد شاه را از بند رهانيده است ، اينك با مال بسيار مىآيد . وليد بن خالد بخنديد و گفت : در عالم هيچ‌كس اين سخن باور نكند ، اين چه سخن است ؟ چندين هزار آدمى در آن طلسم رفتند يكى بيرون نيامد ، اين فيروز شاه چون بيرون آمد ؟ آخر آن نيز ميدان و سوارى نيست كه بحيل جوانانرا در خاك آورد ! آن طلسم است كه سليمان نبى عليه السلام كرده است ، اين سخن دروغ است . طيفور گفت : مرا چيزى در خاطر مىآيد ، بگويم ؟ گفتند : بگوى . طيفور گفت : اگر فيروز شاه در طلسم رفته باشد بسيار عجب نباشد كه عظيم خيره است ، اما بيرون آمدن از طلسم دروغ است . گمان من آنست كه