تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
يزدانرا ! اگرنه چنين مىبود ما هلاك شده مىبوديم ! و فيروز شاه و خورشيد شاه و ديگران از كشتى بدر آمدند . جمشيد شاه بدويد و در پاى فيروز شاه افتيد و گفت : اى شاه‌زاده ، نيكو بوقت به حال ما پرداختى كه اگر سه روز ديگر بر ما چنين مىگدشت هلاك مىشديم . فيروز شاه گفت : بيزدان پاك سوگند كه غرض آمدن من بيشتر تو بودى نه گنج . خورشيد شاه بردار را در كنار گرفت و از رنج روزگار بپرسيد . فيروز شاه گفت : خبر فتح ما را يكى به اسكندريه برد . آن دو برادر ملاح كه با جمشيد شاه آمده بودند ، گفتند اين خبر ما ببريم كه اول ما آمديم و عيالان خرد داريم و اول ما بدين بلا گرفتار شديم . فيروز شاه گفت : روا باشد . آن دو برادر ملاح كشتى روان كردند ، در راه بدان جنى رسيدند كه بر روى دريا مىگشت ، از عظمت او حيران شدند ، بر فيروز شاه آفرين كردند . ازو در گدشتند و بشتاب تمام كشتى مىراندند تا به اسكندريه رسيدند . گل اندام و طيطوس حكيم و جملهء خلق اسكندريه بر كنار آب دريا بودند ، و [ در ] انتظار خبر بودند كه كشتى رسيد . خلق بر كنار آب دويدند ، آن دو برادر ملاح را بديدند . در حال اين خبر به گل اندام كردند كه ملاحان جمشيد شاه آمدند . گل اندام از شادى از خيمه بيرون جست و گفت : اى استادان چه خبرست ؟ گفتند : خبر خيرست و شادى ! شاه‌زاده فيروز شاه آمد و طلسم باطل كرد و جنى را كشت ؛ اينك با جمشيد شاه بر كنار دريا بعيش نشسته‌اند و عيش مىكنند . ما آمديم تا خبر فتح برسانيم و مژدگانى بستانيم . گل اندام خرم شد و بسيار نعمتى بدان دو برادر ملاح داد و خلق اسكندريه خرم شدند و ايشان به خانه آمدند و عيالان خود را بديدند ، عيالان ايشان خرم شدند . مؤلف داستان و گزارندهء سخن چنين روايت مىكند كه گل اندام با طيطوس حكيم با نعمتى بسيار در كشتى نشستند و رو بدان جزيره نهادند . در راه بدان جنى رسيدند كه در روى آب دريا مىگشت ، آن جنى را بدان عظيمى بديدند ، آفرين كردند و از آنجا بگدشتند تا بدان جزيره رسيدند و از كشتى بيرون آمدند تا به خدمت
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 747 | مولانا محمد بن احمد بيغمى