خشك بودند و سال گذشته ، و امسال وقت آن است كه آب با جوب مىآيد و سال نو روى نمود .
گفت مردى به خواب ديد كه چهل ميوه بيافتى بر در پادشاه . خواب او را تفسير كردند كه چهل هزار درم بيابد . بيافت . بارى ديگر بىوقت همين خواب ديد .
گفت چهل چوب بزنندش . همچنين بزدند . جهت آنكه يكى به وقت بيرون شدن سال ديد و ديگر به وقت اقبال سال .
اين معنى ياددار و هر چيزى برين گونه قياس كن .
باب اندر پديد كردن خواب كدام وقت شايد گفت و كدام وقت نبايد گفت و اندر خواب كودكان
اگر مردى يا زنى بر تو آيد در آن فصل كه روز اندر افزونى بود بدان كه كار او نيك بخواهد بودن و كار او در اقبال است .
و هر خوابى كه از پس زوال ببينند [
a
16 ] تا نماز شام بايد كه او را جواب ندهى كه نيك نيايد .
و هم شايد گفت پيش از آنكه آفتاب برآيد و به روزى كه باران بارد .
و كودك را كه به جاى مردان رسيده نبود خواب درست نباشد ، و نه دخترى را كه به جاى زنان رسيده نبود .
و ياددار اينكه ياد كرديم تا نيازمند نباشى به هيچ خوابگزار .
اندر خواب بختنصر
بختنصر خوابى بديد شب يك شنبذ و سوگند خورد كه همه دانشمندان را بكشد مگر آن را كه او را از تفسير خويش آگاه كند . پس هفتصد مرد دانشمند را بكشت و هيچكس تفسير خواب او نمىدانست و نه اصل خواب او كه چه ديده است و او خواب خود را فراموش كرده بود .
پس خداى عزّ و جلّ مرا به دو فرستاد و دانش خواب گزاردن داد تا بدانستم كه