باب اندر قدر و مايهء مردم
گفت اندر مسئلهاى خواب چنان است كه درخت مردى بود و كوه و ديوار و مرغ [ و ] درنده و شير و چوب و آنچ بدين ماند جمله مرد بود .
باب اندر گوهرهاى خواسته
گفت اندر خواب گندم خواسته بود و آرد و انگبين و شير و كنجد و پشم و كاه و جو و خرما جمله خواسته بود و آنچ بدين ماند . پس اين فرق نگاه دار كه اوّل تفسير به دوم دانستهاند و دوم به سيم ، و اگر نه چنين بودى نشايستى دانستن و بيرون آوردن تأويل « 1 » هيچ خواب .
باب اندر تأويل درختان [
b
14 ]
گفت درخت اندر مثلها تأويل مردم است چنان كه ياد كرديم و قدرت و ميايه « 2 » بر آن حدّ كه منزلت از درخت بود ميان درختان به كرم و گوهر و آنچ برو بود و بوى و نفع و شاخ و بال و بيخ او .
باب سيم « 3 » اندر تفسير درخت
گفت چون درخت . . . . « 4 » مرد كريم باشد .
و اگر درخت نيكو بود مرد خوش خوى باشد .
هامش
( 1 ) - اصل : تاوليل .
( 2 ) - ( ؟ ) كذا در اصل ، ظ : مايه .
( 3 ) - ابواب يكم و دوم شماره گذارى ندارد .
( 4 ) - دو كلمه سائيده شده خوانده نمىشود