و اگر درخت باليده بود مردى بود كه خاندان او بسيار بود .
اگر درخت را بيخها بسيار بود مرد را انسب از دور بود .
پس اگر درخت گوز بود مرد عجمى بود بخيل و تنگ دل .
پس اگر درخت خرما بود مردى بود تازى كه مردم را ازو نفع بسيار باشد .
و همچنين هر درختى بر قدر مايه و گوهرش اندر ميان درختستان .
باب چهارم اندر تفسير كوه و رود
امّا كوه مردى بود سخت كه يافتن او دشخوار بود و اندرين « 1 » و سخت دل باشد و نامور و اندر ميان مردمان بر حدّ بزرگى آن كوه و جايش اندر ميان كوهها .
و امّا رود مردى بود خداوند پادشاهى بزرگ كه او را نتوان يافت به خوشى و لطافت بر حدّ مابه « 2 » مايهء آن روز به بزرگى و خطر و پايه .
باب پنجم اندر تفسير ديوار و مرغان
گفت ديوار مردى بود دونتر ازين كه ياد كرديم ، آن كوه و رود .
و امّا مرغ [
a
15 ] اندر دين و پيشه و خورد و خورش پادشاهى است كه هيچكس برو ايمن نباشد و اندر ميان مردمان بدان منزلت بود كه آن مرغ اندر ميان مرغان و قوّت و سلاح او .
باب ششم اندر درندگان و زين و پالان و چوب
شير و ديگر درندگان مردى بود به دو دشمن بدان منزلت كه حدّ آن درنده بود .
و امّا چوب مردى [ بود ] منافق و آشكارا بهتر از نهان ، و اگر چوب رسته بود مرد را مايه چنان بود كه آن درخت را .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل بىنقطه
( 2 ) - كذا در اصل