باب رؤية المقعدة اندر ديدن نشستگاه
اگر بيند كى هيچ پاى او به كار نبودى يا پاى بر نتوانستى گرفتن ضعيف شدن كارى بود كى مىجويد از نيك و بد .
اگر بيند كى به چوبى همىرود زود به كارى رسد كى مىجويد از نيك و بد به يارى كس ديگر .
باب رؤية المنى [
a
175 ] اندر ديدن آب پشت
اگر بيند كى او را سبوى دادند پر از آب پشت او را خواستهاى بسيار بيابد « 1 » .
اگر بيند كى يك سبو آب پشت از او جدا شد او را خواستهء بسيار گردد .
آب پشت اندر تأويل خواسته بود بر قدر افزونى و كمى آب .
باب رؤية الموز اندر ديدن بادام « 2 »
بادام جويندهء اين جهان را خواسته بود و جويندهء آخرت را دين ، و هيچ ترشى طعم و زردى رنگ او زيان نگردد - و اگر به وقت آن بينى و اگر بىوقت ، چى درخت او بهترين درختان است و برگ او بهترين برگها .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل
( 2 ) - مترجم « موز » را ظاهرا « لوز » خوانده و بادام ترجمه كرده است .
« زردى رنگ » و صفت « برگ » قرينه است بر آنكه موز مرادست و مخصوصا كه لفظ در كتاب ميم آمده است .