امّا عمود ترازو و زبانهء آن [
a
168 ] قاضى سخت عادل بود ، به تن خويش به كار راندن و درست گردانيدن آنچ در دست وى بود و هرچ به دو تعلّق دارد .
كرمانى گفت وزن كردن [ چيز ] ها داد كردن است اندر حكم ميان خصمان .
پس هركه كى كفهء ترازو و آنچ درو بيند راست راست بود چنانك ياد كرده آمد و زبانهء ترازو بيند راست ايستاده قاضى بود كى داورى ميان خصمان راست كرده بود ، و اگر به خلاف اين بيند جور كرده باشد .
ديگرى گفت سنگ ترازو سخن بود .
اگر كسى اندر خواب قاضئ را بيند معروف كى اندر حكم جور همىكرد مردم آن جايگاه را ترازو سنگ راست نبود و حقّ مردم راست نمىدهند .
در همه [ جا ] تأويل و تعبير قاضى ترازو باشد و ترازو قاضى .
اگر ترازو شكسته و ناراست بود قاضى ناتمام اندران زمين .
باب المسجد و بناه اندر ديدن مسجد و بنا كردن آن
كرمانى گفت اگر بيند كى مسجدى را بنياد كرد تا خداى تعالى درو پرستند مردمى را به خويشتن كشد و كارش بالا گيرد و نامبردار گردد و مهتر آن شود .
ديگرى گفت ممكن گردد به خويشاوندى پيوندد .
اگر بيند كى مسجدى خراب شد جمع آن مسجد پراگنده شود .
اگر بيند كى مسجدى را گورستان كرد . . . . . « 1 » بود اندر دين مردم آن مسجد .
پس اگر بيند كى گورستان را به مسجد كردند آن مردم توبه كنند .
اگر بيند كى مسجدى خراب آبادان شد مردم آن مسجد نيك گردند .
اگر بيند كى مسجد آبادان بيران شد مردم او [
b
168 ] سخت بد گردند .
هامش
( 1 ) - يك كلمه محو شده است