اگر بيند كى اندر آتش خانه بود و آتش را . . . « 1 » همىبرد چنانك گبركان برند وى ملكى را حرمت كند و او را ازان شغل نيكى بسيار رسد .
اگر بيند كى گبرى را نماز برد تبع مردى بىدين شود و او را توبه بايد كرد .
اگر بيند كى آتش پرستيد پادشاهى ياود يا كارزار سهمگن كند ، از بهر آنك آتش كارزار و پادشاه بود .
اگر آتش افروزد از انگشت يمكن كى آن خواسته كى او طالب آن است خواستهء بنيمان « 2 » است .
گفت كى اگر گبرى بيند كى مسلمان گشته بودى مسلمان شود .
اگر جهودى يا ترسائى يا گبرى بيند كى كشتهاى « 3 » ايشان بيران گشته بودى ايشان همه مسلمان گردند .
اگر يكى ازيشان خويشتن را در مسجد مسلمانان بيند مسلمان شود .
باب رؤية الميزان اندر ديدن ترازو
اگر كسى ترازوى آهنين درست اندر خواب بيند تفسير آن قاضى آن بقعه بود .
عادلى و علم و ورع و تقوى او از محكمى و درستى و راستى آن قياس بايد گرفت .
كفهء ترازو قاضى است ، و درم اندر وى جنگ مردمان ، و سنگ ترازو داد و عدل و سخن قاضى .
پس چون ترازو راست بيند و . . . . « 1 » هردو كفه بيند راستار است آن قاضى سخت عادل بود .
و همچنانك ترازو قاضى است قفيز و پيمانه و آنچ بدين ماند قاضى باشد ، و لكن نه چون ترازو بود .
هامش
( 1 ) - يك كلمه محو شده است
( 2 ) - در اصل نقطه ندارد
( 3 ) - اصل : كستهاى