و اگر بيند كى از جامهائ كى پوشيده داشت بهرى بركندند او را بهرى خواسته شود .
كرمانى گفت پيراهن حال مرد بود از هر كار و پيشه كى اندر آن است .
اگر پيراهن او نو و درست و سخت بود فراخى روزى او بود ازان كار و پيشه .
پس اگر آن پيراهن كى پوشيده دارد كهن و دريده باشد آن درويشى خداوند خواب بود و دريده و به آخر پيراهن جامهء ديگر پوشيده داشت يا مرقّع كرده بود آن بيمى و ترسى بود كى خداوند جامه را رسد و غم سخت قوى .
پس اگر بيند كى پيراهنش به خون آلوده بودى او را بلاى و غمى رسد .
كرمانى گفت اگر پيراهن از كتان و پنبه باشد آن را آن قوّت نبود كى از پشم .
پسر سيرين گفت اگر بيند تا « 1 » جامهء ديگر كتان داشت او را دين نيك بود .
پس اگر دو جامه بيند بر سر يكديگر پوشيده او مردى بود نهان وى نيكوتر باشد از آشكارا .
پس اگر بيند كى جامهء كتان پوشيده داشت و بالاى او [
a
151 ] جامهء سخت فرو كرده او را آشكارا بهتر [ باشد ] از نهان .
باب رؤية القلنسوه اندر ديدن كلاه
پسر سيرين گفت اگر بيند كى او را كلاهى دادند يا بر سر او نهادند او را پادشاهى دهند .
اگر بيند كى او را كلاه سياه دادند ، يا بيند كى بر سر نهاد مرورا زيانى رسد - اگر كلاه سياه به دو لايق نباشد . پس اگر كلاه سياه لايق او بود او را به كارى كشند كى نبايد .
و گفت كلاه سياه مرد پادشاه را بهتر بود از سپيد ، و سپيد بهتر از لونى ديگر ، و كلاه نمدين ازين هردو كمتر .
هامش
( 1 ) - در اصل بىنقطه