اگر بيند كى نى يافت [
b
149 ] او به مردمانى افتد درويش كى دريشان هيچ خيرى نبود .
نىشكر مردمانى باشند توانگر كى ازيشان نيكى توان يافت امّا به دشخوارى .
ديگرى گفت نى اندر خواب سخنى و بيكارى بود - كى اندر آن هيچ خير و نيكى نبود .
كرمانى گفت نىشكر اندر خواب بهتر بود .
باب رؤية القاضى اندر ديدن قاضى
اگر مردى بيند كى در ميان مردم قاضى بودى و مردم از وى علم آموختندى و او نه سزاوار آن باشد و اندر سفر بود بر وى راه ببرند يا بلاى به دو رسد و نعمت خداى تعالى بر وى ديگرگون شود ، و لكن گفتارى پذيرفته بود در ميان مردم چنانك گفتار قاضيان .
اگر مردى قاضئ را به خواب بيند كى نشناسد منزلت او بدان جائ رسد كى ديدار قاضى بود بر حدّ نيكوى و زشتيش .
و قاضى را به حكيم و عالم تأويل كنند ، جهت آنك قاضى به حقّ خدايست عزّ و جلّ ، و بود كى تفسير آن ترازو كنند .
باب رؤية القرع اندر ديدن كدو
درخت كدو فاضلترين درختهاست كى بدان ماند ، اگر در جايگاه مجهول بود بزرگى و قوّت خواب زيادت باشد .