كارها [ ى ] اين جهان باز هم آورد و اين از انجا تخريج كردهاند كى بستر زن باشد .
باب رؤية الفال اندر ديدن فال زدن
فال زدن به مرغو « 1 » و غير آن اندر تأويل باطلهاى اين جهانى بود و اندر بيدارى و خواب راست دانستن آن نه نيك بود و شعر و سخنها [ ى ] مزخرف [
b
145 ] همين تأويل دارد و اندران هيچ خيرى نباشد . مگر شعر كى اندر آن حكمت باشد .
باب رؤية الفأس اندر ديدن تبر
تبر خادم بود .
اگر بيند كى بدان چيزى مىبرند بريدن آن كار بود كى طلب مىكند ، و يا اندر آن است .
باب رؤية الفسطاط « 2 » اندر ديدن سراپرده
اگر بيند كى از بهر او سراپردهاى بزدند اگر لايق آن باشد پادشاهى يابد ، اگر نه بزرگى .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ( - مرغوا )
( 2 ) - اصل : الفسطاس