اگر خويشتن را اندر استوارى بيند دليل كند كى او را زندگانى دراز بود .
اگر بيند كى از طعام او [
a
145 ] همىخوردند ، يا از گوشت وى ، يا از جامه ، يا از آن زمين كى او بدان نشسته بود ، يا از آن درخت كى بر بالاى او بود ، يا از آسمانهء خانه آن همه نقصانى بود اندر زندگانى او .
اگر بيند كى از بينى او موشى بيرون آمد يا از قضيبش پسرى بدين گونه بيايد .
اگر بيند كى موشى از دهانش بيرون آمد سخن نيكو از دهانش بيرون آيد از بهر زنى كه اندرو هيچ نيكى نبود .
اگر بيند كى موشى از دبرش بيرون آمد مرورا عيالى پديد آمد « 1 » كى اندرو هيچ خيرى نبود .
اگر اندر خانهاى موشان بيند ، اندر خانهء او زنانى آيند كى اندر ايشان هيچ خيرى نباشد .
اگر اندر بستر يا جامه موش بيند همين تأويل دارد .
پوست موش خواستهاى بود از زنى برين گونه كى ياد كرده آمد .
باب رؤية الفهد اندر ديدن يوز
يوز دشمنى بود . دشمنى او آشكارا باشد ، و دشمنى او ميانه بود .
با يوز كارزار و جنگ و همه حالى همچنان باشد كى در درندگان گفته شد .
باب رؤية الفراش اندر ديدن پروانه
پروانه كسى بود ضعيف كى پيوسته گرد هلاك گردد ، و فراش كسى بود كى
هامش
( 1 ) - كذا ، شايد : آيد .