اگر آن محلّه از محلّههاى مكه يا حجاز بود شرف آن از بنى هاشم ياود . اگر محلّها ديهى يا شهرى [
a
143 ] ديگر باشد به ناچار مهتر آن محلّه بود .
اگر بيند كى بر اسپى نشسته بودى از دو سه رنگ ، سياه سپيد و سبز ، او مردى بود كى او را چيزها بسيار بود .
اگر اسپ يك رنگ بود اندر وى هيچ سپيد نبود آن مرد كى آن اسپ را به دو باز خواند بزرگوار بود ، و لك مولا بود و حال او چنان باشد كى بدان غرّه شود .
و اگر دست و پايش سپيد بود آن مرد تازى بود و او مولا .
اگر بيند كى بر ابلقى نشسته بودى زن خجسته و شريف يابد ، و اين گفتار پسر سيرين است .
پس اگر اسپ سياه باشد زن توانگر « 1 » بود .
اگر چرمه « 2 » بود زن خوب روى باشد .
اگر سبز بود خداوند عزّ و دين بود .
اگر باكرّه بود با زن پسرى بود .
اگر بيند كى كرهاى نر يافت او را پسرى آيد .
پس اگر مرد را پسر بود و شايد كى او زن كند ، يا اندر خواب چيزى بود دليل به چيزى ديگر كند آن اسپ عقارى بود كى بيابد يا زمينى يا باغى يا چيزى كى بدين ماند ، و رنگها را تأويل آنست كى پيش ازين ياد كردهايم .
اگر بيند كى اسپ او بمرد يا بدزديدند يا گم شد آن حالى بود كى زنش را آيد « 3 » .
اگر بيند كى گوشت اسپ خورد نام نيكو يابد و فزونى .
اگر بيند كى شير اسپ همىخورد پادشاهى او را دوست بدارد و روزى نيكو ياود .
اگر بيند كى از پس كسى بر اسپ نشست به كارى رسد كى آن اسپ را بدان باز خوانند و خليفت آن مرد گردد كى در پيش بود .
پسر سيرين گفت پيش من زينى و پالانى هردو يكى است .
دانيال گفت سرگين اسپ و ازان خر خواسته بود گرد كرده .
هامش
( 1 ) - اصل : تلوانكر
( 2 ) - اصل : خرمه
( 3 ) - اصل : رايذ