باب رؤية الفجل « 1 »
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
[ باب رؤية الفرس ]
. . . . . . . . . . كارى بود زشت كى ازو در وجود آيد و هيچ نيكى اندران نبود .
اگر بيند كى اسپ او را بربود و ميان زمين و آسمان همىپريد آن شرف هردو جهان باشد و واجب كند كى سفرى كند .
پسر سيرين گفت چرمه « 2 » بهتر از سياه باشد ، از بهر آنك سياه تاريكى بود .
كرمانى گفت اگر اسپ ابلق باشد اندر آن كارك « 3 » بود شهره گردد .
اگر سياه بود اندر آن كار خواسته و خرمى و مهترى ياود .
اگر كميت بود خرمى باشد اندر دين و پادشاهى .
اگر ابرش بود پادشاهى باشد باصلاح .
زرده و سمند بيمارى اندك باشد ، و اين جمله تأويلات ازان اسپ زينى بود نه پالانى .
اگر بيند كى از اسپى كى آن را تأويل عزّ و شرف باشد به زير آمد آن پادشاهى از وى بشود ، چنانك هيچ المى به وى نرسد .
اگر آن اسپ اسپى باشد كى تأويل آن گناه كردن بود ازان گناه بيرون آيد .
پسر سيرين گفت اگر بيند كى اسپ با وى سخن گفت آن كار كى آن اسپ را بدان تأويل كنند جائ كشد كى مردم اندر وى به تعجّب بمانند .
اگر اسپى بيند مجهول كى اندر سراى يا زمينى يا محلّهاى همىشد و ندانست كى آن اسپ كر است مرد شريف اندر آن زمين آيد بر حدّ و خطر و مايهء آن اسپ .
اگر بيند كى اسپى برين گونه از ميان آن مردم بيرون شود و مردى از سواران برسد و آن سواران گرد سراى همىتازند باران سخت آيد و سيل .
اگر اسپ پيشانى سپيد بيند و چهار دست و پاى آن مهتر محلّه باشد .
هامش
( 1 ) - در اينجا يكى دو ورق افتاده است .
( 2 ) - اصل : خرمه
( 3 ) - ( - كه )