باب رؤية الطّبيب اندر ديدن پزشك
پزشك مردى بود دانا و عالم اندر علم دين ، بدان دليل كه بيمار اندر تأويل كسى بود كه دينش تباه بود .
طبيب آن بود كه بيمار را علاج كند . و فقيه آن كه دين تباه را نيكو گرداند .
باب رؤية الطّباخ اندر ديدن طباخ و نانبا و بريان كن
تأويل ايشان سخنان بود و جنگ از بهر روزى ، و هرچه آتش را اندران فعل بود گفتار باشد خاصّه نان و بريان كه ميان آن [ و ] آتش هيچ حجاب نبود .
باب رؤية الطحّان اندر ديدن آسيابان
آسيابان كه از بهر خويش آرد همىكند مردى بود كه از بهر روزى خويش كار كند و رنج برد ، و بود كه مهترى يا كدخداى بود .
پس اگر آسيابان مرد پير بود مردم آن خانه را نيك بود و روزيشان فراخ بود و آن روزى ازيشان گشته نشود تا ايشان زنده باشند .
و اگر آسيابان برنا بود كمتر ازين باشد .