آيد كه بدان خرم شود . و هرچ از طيب سياه بود زندگانى و مهترى بود ، و بود كه ازو سخنهاى گويند كه اندرو باشد .
اگر بيند كه ذريره بر اندام « 1 » كرد سخنى و ستايشى بود كه اندر وى گويند و اندرو نبود .
پسر سيرين گفت دخنه دوست [ دارم ] كه آن نيز همچون ذريره بود ، از بهر آنك اينها بر تن و جامه نپايند مگر آنك بوى درگيرند .
و گفت روغنبان تا مشك اندرو نبود دوست ندارم .
عنبر و ديگر اخلاطهاش نيكاند « 2 » .
باب رؤية الطّلاق المرأة
اگر بيند كه زن را طلاق بداد او [
a
134 ] از پادشاهى معزول گردد .
اگر او را سه چهارى از زن و كنيزك باشد بعضى از پادشاهى او برود .
پسر سيرين گفت اگر كسى بيند كه زن را طلاق بداد و ديگرى را به زنى بستد او نيكى بياود از آنك از پس خواهد ، و تأويل آن بهتر كه خواهد از آنك طلاق دهد .
و هم او گفت كه اگر يكى پادشاهى دارد و زن را طلاق دهد معزول گردد .
اگر بيند كه زن را طلاق داد و ازان سبب غمگين گشت و يا خود از جهت زنان غمگين بود فرج ياود .
باب رؤية الطّرد
اگر بيند كه بحرئ بر چيزى بنگاشت زنى به زنى كند « 3 » .
هامش
( 1 ) - اصل : آندام
( 2 ) - اصل : آند
( 3 ) - موضوع معلوم نشد [ شايد مراد نكاح باشد . م ]