اگر بيند كى درمىيافت پسرى آيدش .
اگر بيند كه گم كرد يا بدزديدند پسرش بميرد يا بيمار شود .
اگر بيند كه از وى بستدند يا از وى بشد چنانك اميد بازآمدن نباشد آن پسر بميرد .
اگر كسى بيند كه پنج درم بيافت وى پنج نماز نگاه دارد .
باب رؤية الدّقيق اندر ديدن آرد
كرمانى گفت آرد خواستهاى بود از وى بپرداخته و بهتر از گندم و نان .
اگر بيند كه وى را آرد بود اندر خانه يا كسى او را داد نيكى بود كه به دو رسد از جايگاهى كه همى گوش نداد بدان .
باب رؤية الدّراعه
اگر كسى بيند كه درّاعه پوشيده بودى فراخى بود اندر خواسته و روزى .
باب رؤية الدّواج اندر ديدن لحاف
كرمانى گفت اگر مردى بيند كه دواج از وى بستدند زن از وى جدا گردد به مرگ يا به زندگانى .
اگر بيند كه دواج بستدند و پيرهن بماند « 1 » زن وى جدا شود و خواسته بماند « 1 » .
هامش
( 1 ) - در اصل بدون نقطه ، شايد « نماند »