باب رؤية الدّرهم [
a
98 ] اندر ديدن درم
اصل درم اندر تأويل سخن بود . اگر درم درست بود سخن درست باشد . اگر درم بريده بود و پاره آن سخن جمله بريده و نابكار . كيسهء درم به همه حال تن مردم بود .
اگر بيند كه از وى بستدند يا دريده شد يا بسوخت مرورا اندر تن نقصانى آيد و بريده شدن نام او ، پسر سيرين نيز همچنين گفت .
دانيال گفت درم را اصل سخن است ، و لكن من ستدن دوستتر دارم از دادن .
گفت بدرهاى درم خواسته است گردآورده .
اگر مردى بيند يا زنى كى درم مردم همىكشيد آن همه سخن بود ، اگر درم درست بود سخن نيكو بود .
اگر بيند كى درم همىزدى او مرد بدست و سخنچين كه سخنها گرد كند و بر مردم بندد .
اگر بيند كه پادشاه درم به دو سپرد او را غمى رسد از قبل آنك بيند كه درم همى سنجد سخن راست سخته بود .
پس اگر بيند كه درم را در آب افگندى خواستهء خويش را به ظالمى دهد يا به كسى چون پادشاهى كه از وى همىترسد .
اگر بيند كه آب درم همىآورد و او بر همىگرفت خواستهاى آسان برگيرد .
اگر قاضى شهر همىبيند كه درم همىبخشيد داد بود كه با رعيّت كند .
اگر بيند كى مردم يكديگر را درم همىدادند آن سخن و جنگ بود .
اگر درم بيند كه به وى دادند يا خود به كسى داد پسرى بود .
اگر بيند كى از وى بدزديدند يا گم كرد مصيبتى بود كه از جهت پسرى بود .
اگر زنى بيند كى او را درم دادند پسرى بياود ، نقش آن درم دين آن مرد [
b
98 ] و دبير ( ؟ ) بود .