باب رؤية الدّماغ اندر ديدن مغز
اگر بيند كه مردى مغز همىخورد او از خواستهء او بياود ، از خواستهاى كه سخت [ دوست ] دارد .
گفت مغز سر و مغز استخوان خواستهاى بود نهانى كه بياود .
باب رؤية الدّود اندر ديدن كرم
كرمانى گفت كرم عيالى باشد « 1 » كه به خواستهء او [
a
96 ] زندگانى كنند .
اگر بيند كه اندر تن او آويخته بوند همين تأويل باشد .
اگر بيند كه از تن او كرم و شپش مىريزيد يا اندر تن جامه بيند خواسته بيابد و عيال بسيار كه روزئ ايشان از وى بود ، و ازان خواسته از وى بخورند .
باب رؤية الدّم اندر ديدن خون
كرمانى گفت اگر كسى بيند كه او را به جاى آب از قضيب خون آمد او را فرزندى آيد نارسيده .
و گفت اگر خون آمدن از جراحتى بود كه بر اندام او بود و آن جراحت تازه بود زيانى كه خداوندش را اندر خواسته برسد و يا سختئ از كسى شنيدن و اندر وى افتادن كه بدان مردى بياود ، و از خون نزهتى بود كه اندام « 2 » او پاك شود .
هامش
( 1 ) - اصل : باشند
( 2 ) - اصل : آندام