باب رؤية الخفّاش اندر ديدن شبپرّه
شبپرّ « 1 » كسى بود كه خداىپرست و مجتهد بود و محروم .
اگر كسى بيند كه شبپرّ « 1 » را بيافت يا اندر خانهء او همىپرّيد مردى بود برين گونه كه با وى اندر آميزد .
اگر بيند كه گوشت او بيافت علم و دانش آن مرد بيابد ، و لكن او را ازان هيچ نفعى نبود و بايد كه او را هيچ خواستهاى نباشد ، از بهر آنك او را هيچ پرّ و بال نيست .
باب رؤية الخيّاط اندر ديدن درزى
درزى مردى بود كه كارهاى پراگنده بر دست وى تمام گردد .
باب رؤية الخرّاز اندر ديدن خرّاز
خرّاز مردى « 2 » بود كه ميراث بخشد بر صلاح و هرچ پراگنده .
باب رؤية الخلق اندر ديدن كهنگى
هرچ كهنه بود غم و اندوه باشد از جهت پادشاه .
هامش
( 1 ) - كذا بدون « ه »
( 2 ) - « مردى » دو بار تحرير شده