باب رؤية الحبل اندر ديدن رسن
اگر بيند كه بر رسنى برنشسته بودى چنانك كودكان كه بر سنجالو نشينند او به دين خويش بر بازى مىكند يا اندر بدعت شود .
گفت مردى بهخواب ديد كه پدر خويش به رسن سياه فروهشته بودى از موى و مرو را بكشته . پسر سيرين گفت هيچ خون [
a
84 ] ديدى ؟ گفت نه . گفت نيكى بود پدرت و مادرت را .
باب رؤية الحصن اندر ديدن قلعه
اگر كسى بيند كه او قلعهاى بنياد كرد او از دشمن پاىدارى يابد .
اگر بيند كه درش يا سرايش يا گوشكش ويران كردند آن تباهى دين بود .
و جمله كار اين جهانى چون بنياد قلعه از گچ و آجر كارهاى دوزخ بود . و امّا بنياد به گل و خشت كردار اهل بهشت .
پس اگر بيند كه او اندر قلعهاى بودى آن صلاح دين او بود .
پس اگر بيند كه از قلعهاى آويخته بودى ، از بيرون يا از اندرون ، يا در وى مىشدى ، يا بيرون مىآمدى همچنان بود حالش اندر دين كه ياد كرديم .
* * *