بود اندر ميان ماران و بزرگيش و ديدارش و زشتى .
پس اگر بيند كه با مارى جنگ كرد او را با دشمن چنان جنگ افتد .
اگر بر مار پيروزى ياود « 1 » بر دشمن پيروزى ياود ، و اگر مار چيره گردد آن دشمن چيره گردد .
اگر بيند كه مارى مرورا بزد از دشمنى به وى بدى رسد .
اگر بيند كه مار را بكشت او بر دشمن چيره گردد .
اگر بيند كه از گوشت مار همىخورد خواستهء دشمن بياود و خرمى .
اگر بيند كه از نيمهء كمتر ازو ببريد يا بيشتر بر آن حدّ [ خواسته ] از دشمن بياود .
اگر بيند كه مار را بگرفت بر دشمن پيروز گردد ، و بود كه خواستهء او بياود .
اگر بيند كه مار با وى همىگفت نرم و لطيف خرّمى بياود و نيكى كه مردم اندرو خيره بماند .
و همچنين هر چيزى كه بينى كه سخن همىگفت كه ازو سخن گفتن نيايد .
پس اگر آن سخن گفتن وى ترسانيدن بود يا خشم يا بغى آن بغيت [
a
81 ] به دشمنى بازگردد ، مگر كه اين خواب در كارزار بيند يا زدن شمشير و آنچ بدين ماند از كشتن و اندامى بريدن .
و امّا كارزار با ماران كارزار دشمن بود و چيرگى آن را بود كه در خواب چيره و پيروز گردد .
و اگر مار مرده را بيند كار دشمن بود كه خداى تعالى بر وى آسان گرداند . پس اگر كشتهء او بود بر دشمن پيروزى ياود .
اگر بيند كه مارى داشت و آن مار مرورا طاعتدار بود و از وى ترسيد پادشاهى بيابد .
پس اگر آن مار زرّين بود و بر وى « 2 » صورتى بود آن كار بود عجب كه بيابد .
هامش
( 1 ) - اصل : و بر
( 2 ) - اصل : بروء