آهنگر و قوّتش بر كاركردن ، از بهر آن قوّت كه اندر آهن است و نفع مردم كه اندر وى است و پادشاهى و كارزار بدان باز بسته و آلات آن ازان سازند و مردم را ازان ناگزيرست .
پس اگر بيند كه آهن اندر دست او نرم است ، چنانك اگر خواهد سلاح كند [
b
82 ] و اگر خواهد چيزى ديگر پادشاهى عظيم بود يا مانند پادشاهى .
باب رؤية الحائك اندر ديدن جولاه
جولاه مردى بود كه سفر بسيار كند ، و بود كه جامه بافتن كارى بود چون جنگ كردن .
پس اگر بيند كه جامهاى فرو برّيد آن كار و آن جنگ فرو بريده شود .
و همچنان اگر بيند كه رسنى همىتافت يا رشتهاى او سفرى كند .
و هرچ بدين ماند سفر بود .
باب رؤية الحطّاب اندر ديدن هيزم فروش
گفت هيزمفروش كسى بود كه سخنچينى كند و همواره اندر جنگ و آشوب بود و هيچ نيكى اندر وى نبود .
و كمانگر و تيرتراش و نيزهكن « 1 » چون پادشاه باشد كه بر دست ديگران باشد .
هامش
( 1 ) - در اصل علامت همزه بالاى كاف دارد . نيزهگر هم مناسب مىنمايد .