باب رؤية البلبل و الببغاء اندر ديدى بلبل و ببغا
بلبل غلامى بود كوچك .
ببغا پسر غلامى بود .
باب رؤية البرّ اندر ديدن دشت
اگر بيند كه در دشت خشك بودى كرامتى بيابد و روزى به حدّ فراخى و تنگى دشت .
باب رؤية البركة اندر ديدن بركه
بركه مردى بود نفّاع كه اندر كار دين و مردم اين جهان بيستد « 1 » .
پس اگر آب به دو از چاه برآرد كه طهارت كند بدان آب او به مرد مؤمن استعانت كند . [
a
57 ]
باب رؤية البرق
برق خزينهء دار ملك بود و ترسيدن از مرد طامع .
هامش
( 1 ) - ( - بايستد )