پس اگر بيند كه او [ را ] برقها گرفت « 1 » يا از ابر چيزى به وى رسيد آن مردى بود كه وى را كار نيك فرمايد .
باب رؤية البزر اندر ديدن تخم افگندن
اگر بيند كه تخمى اندر افگند و برست او شرفى بياود . پس اگر بخورد بهتر بود .
اگر بيند كه درختى بكشت و تخم اندر افگند و نداند كه برست يا نه او غمى بيند بر حدّ دار و تخم .
باب رؤية الباز اندر ديدن باز
اگر بازى بيند طاعتدار چنانك هر وقت او را خوانند بيايد آن پادشاهى بود بيدادگر ظالم ، از بهر آنك كه كار او بيداد كردن است بر مرغان و گوشت ايشان خوردن .
پس اگر بيند كه آن باز از وى بشد و رشته يا ساقش اندر دست وى بماند يا بهرى از پرّ و پايش آن پادشاهى و خواسته از وى بشود ، امّا بعضى از خواسته اندر دستش بماند .
* * *
هامش
( 1 ) - هاگرفت ( لهجهاى است از گرفت )