كم مباش از درخت سايهفكن هركه سنگت زند ثمر بخشش .
( با تو گويم كه چيست غايت حلم * هركه زهرت دهد شكر بخشش . . .
. . . هركه بخراشدث جگر بجفا * همچو كان كريم زر بخشش
از صدف ياد گير نكتهء حلم * آنكه برد سرت گهر بخشش . )
ابن يمين ؟
اين شعرها با تحريفى در بعض دواوين چاپى خواجه حافظ هم ديده شده است و در مقدمهء انجمن .
آراى ناصرى باسم واعظ مضبوط است گوينده اشعار هركه باشد از مطالعهء ابيات ذيل سنائى .
ملهم شده است :
حلق اگر از تو خست ناگه خار * تو گل خود از او دريغ مدار
وانكه دشنام دادت از سر خشم * خاك پايش گزين چو سرمه به چشم
آنكه زهرت دهد به دو ده قند * وانكه از تو برد به دو پيوند
وانكه بد گفت نيكوئى گويش * ور نهجويد ترا تو ميجويش
وانكه سيمت نداد زر بخشش * وانكه پايت بريد سر بخشش .
سنائى .
نظير :
وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً .
قرآن كريم . سورهء 25 . آيهء 64 . رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .
كم من اب قد علا بابن ذوى شرف كما علا برسول الله عدنان .
نظير :
لا بقومى شرفت بل شرفوا بى * و بنفسى فخرث لا بجدودى .
رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت . . . ، شود .
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً .
قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 25 . نظير :
شنيدستى آن داستان مهان * كه از پيش بودند شاه جهان
كه چون بخت پيروز و ياور بود * روا باشد ار يار كمتر بود .
فردوسى .
بس اندك سپاها كه روز نبرد * ز بسيار لشگر برآورد گرد .
چو لشگر بود اندك و يار بخت * به از بيكران لشگر و كار سخت .
اسدى .
كم نخواهد شد ز كاسهليسى درويش خوان نعمت شاه .
بخوان بخوان نوالم كه . . . )
قاآنى .
كمند بر سر اسبان بدلگام كنند
مرا كمند ميفكن كه خود گرفتارم . . . )
سعدى .
كمند ديده نيفتد دگر بخم كمند
كنون بجست دگر پاى بست مىنشود . . . )
بيت از قصيدهء شيبانى كاشانى است و مرحوم رضا قليخان هدايت اين قصيده را باسم اختيار الدين شيبانى .
كه از قدماست ضبط كرده و شيبانى كاشانى در كتاب « ديگرى گفت » لله باشى را براى اين