تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1172

مساهمون:

ص١١٧٢
رجوع به : از امروز كارى بفردا . . . ، شود .

كار امروز بفردا مفكن .

رجوع به : از امروز كارى بفردا ممان . . . ، شود .
كار امروز تو چو ساخته نيست كار فردا چگونه خواهى ساخت . اديب صابر .

كار با خرقه نيست با حرقه است .

كشف المحجوب .

كار با عمل است .

غرور علم نه از عاقليست اى مطرب * تو اين ترانه ادا كن كه كار با عمل است .
كاتبى .

كار بايد نشود .

رجوع به : بر گذشته افسوس . . . ، شود .

كار بجان رسيدن .

تمثل :
تو ندانى كه مرا كارد گذشته است از گوشت * تو ندانى كه مرا كار رسيده است بجان .
. فرخى . رجوع به : كارد به استخوان شود . . . ، شود .

كار بچه خام و عقل غلام كم .

از مجموعهء امثال طبع هند .

كار بخرد همه زيبا بود و اندر خور .

( رمضان پيرى بس چابك و بس باخرد است . . . )
فرخى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .

كار بد از مردم بد سزد

( نبايد كزين كين به تو بد رسد كه . . . )
فردوسى .

كار بزرگان نبود كار خرد

( عشق ترا خرد نبايد شمرد . . . )
انورى .

كار بزرگترين مردمان بزرگترين كارها بايد

( پادشاه را بايد كه به كارهاى بزرگ عادت كند زيرا كه از همه بزرگتر است و . . . ) از شاهد صادق .

كار بصبر و بروزگار برآيد .

جمال الدين عبد الرزاق .

كار بكارخانه گرانتر است .

چيزها را در خارج معادن يا معامل ارزانتر توان خريد . نظير : بار ببارخانه گرانتر است .

كار بكاردان سپاريد .

منسوب بانوشيروان . از تاريخ گزيده . رجوع به : از هركسى كارى . . . ، شود .

كار بمردم افتد .

استعانت از ديگران عيب نباشد . يارى و مدد به ديگران پسنديده است .
چون آه دمادمم دمادم افتد * سوز دل من در دل انجم افتد با روى تو گر چشم مرا كار افتاد * آرى همه كارها بمردم افتد .
كمال اسمعيل .

كار بو بكر ربابى دارد و طنز جحى .

( از حكيمان خراسان كو شهيد و رودكى * بو شكور بلخى و بو الفتح بستى هكذى گو بيايند و ببينند اين شريف ايام را * تا كند هرگز شما را شاعرى كردن كرى
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1172 | على اكبر دهخدا