رجوع به : از امروز كارى بفردا . . . ، شود .
كار امروز بفردا مفكن .
رجوع به : از امروز كارى بفردا ممان . . . ، شود .
كار امروز تو چو ساخته نيست كار فردا چگونه خواهى ساخت .
اديب صابر .
كار با خرقه نيست با حرقه است .
كشف المحجوب .
كار با عمل است .
غرور علم نه از عاقليست اى مطرب * تو اين ترانه ادا كن كه كار با عمل است .
كاتبى .
كار بايد نشود .
رجوع به : بر گذشته افسوس . . . ، شود .
كار بجان رسيدن .
تمثل :
تو ندانى كه مرا كارد گذشته است از گوشت * تو ندانى كه مرا كار رسيده است بجان .
. فرخى .
رجوع به : كارد به استخوان شود . . . ، شود .
كار بچه خام و عقل غلام كم .
از مجموعهء امثال طبع هند .
كار بخرد همه زيبا بود و اندر خور .
( رمضان پيرى بس چابك و بس باخرد است . . . )
فرخى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
كار بد از مردم بد سزد
( نبايد كزين كين به تو بد رسد كه . . . )
فردوسى .
كار بزرگان نبود كار خرد
( عشق ترا خرد نبايد شمرد . . . )
انورى .
كار بزرگترين مردمان بزرگترين كارها بايد
( پادشاه را بايد كه به كارهاى بزرگ عادت كند زيرا كه از همه بزرگتر است و . . . ) از شاهد صادق .
كار بصبر و بروزگار برآيد .
جمال الدين عبد الرزاق .
كار بكارخانه گرانتر است .
چيزها را در خارج معادن يا معامل ارزانتر توان خريد .
نظير : بار ببارخانه گرانتر است .
كار بكاردان سپاريد .
منسوب بانوشيروان . از تاريخ گزيده . رجوع به : از هركسى كارى . . . ، شود .
كار بمردم افتد .
استعانت از ديگران عيب نباشد . يارى و مدد به ديگران پسنديده است .
چون آه دمادمم دمادم افتد * سوز دل من در دل انجم افتد
با روى تو گر چشم مرا كار افتاد * آرى همه كارها بمردم افتد .
كمال اسمعيل .
كار بو بكر ربابى دارد و طنز جحى .
( از حكيمان خراسان كو شهيد و رودكى * بو شكور بلخى و بو الفتح بستى هكذى
گو بيايند و ببينند اين شريف ايام را * تا كند هرگز شما را شاعرى كردن كرى