[ جلد سوم ]
باب ك .
كاچى به از هيچى است .
هيچى مخفف هيچ چيز است . نظير : وجود ناقص به از عدم صرف است . رجوع به : الميسور لا يترك . . . ، شود .
كاد الفقر ان يكون كفرا .
حديث . اقتباس :
زان رسولى كش حقايق داد دست * كاد فقرا ان يكون كفر آمده است .
مولوى .
اشاره :
عشق را با كافرى خويشى بود * كافرى خود مغز درويشى بود .
عطار .
صوفيان درويش بودند و فقير * كاد فقر ان يكن كفرا يبير .
مولوى .
در پردهء كاد الفقر از كفر زده خيمه * در زير سواد الوجه از خلق نهان مانده .
عطار .
رجوع به : الفقر سواد الوجه . . . ، و رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود .
كار آب و آتش است .
مطبوخ گاهى نيز خوش و لذيذ نشود .
كار آسان گر نيابى چنگ در دشوار زن
ريش آوردى برو آسان پى دشوار كار . . . )
سوزنى .
كار آمد حصهء مردان مرد حصهء ما گفت آمد اينت درد .
عطار .
نظير : مردان در ميدان جهند ما در كهدان جهيم . و رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .
كار ابزار ميخواهد .
رجوع به : ز بى آلتان كار نايد . . . ، شود .
كار از قايم كارى عيب نميكند .
نظير . احفظ ما فى الوعاء بشد الوكاء . از مجمع الامثال ميدانى
كار از كار خيزد .
تمثل :
اگر بر دستبوس او نباشد اوحدى دستت * ز پايش بوسهء بستان كه كار از كار برخيزد .
اوحدى .
گفت معشوقم تو بودستى نه آن * ليك كار از كار خيزد در جهان .
مولوى .
نشان دارى كه گل از خار خيزد * بكن كارى كه كار از كار خيزد .
ناصر خسرو .
كار اسباب ميخواهد .
رجوع به : ز بى آلتان كار نايد . . . ، شود .
كار استاد را نشان دگر است .
از مجموعهء امثال طبع هند .
كار اگر رنگ و بوى دارد و بس حبذا چين و فرخا فرخار .
سنائى .
كار اگر مشكل و ار آسان است جمله با فضل ازل يكسان است .
جامى .
كار امروز بفردا افكندن از كاهلى تن است .
ابو الفضل بيهقى . نظير :
و لا اؤخر شغل اليوم عن كسل * الى غد ان يوم الاعجزين غد .