در ميان امت مرحوم باش * سنت احمد مهل محكوم باش
چون جماعت رحمت آمد اى پسر * جهد كن كز رحمت آرى تاج سر
. . . * . . .
از براى حفظ يارى و نبرد * بر ره ناايمن آيد شيرمرد
عرق مردى آنگهى پيدا شود * كه مسافر همره اعدا شود
مصلحت در دين ما جنگ و شكوه * مصلحت در دين عيسى غار و كوه
يار شو تا يار بينى بىعدد * زانكه بىياران بمانى بىمدد
ديو گرگ است و تو همچون يوسفى * دامن يعقوب مگذار اى صفى
گرگ اغلب آن زمان گيرا بود * كز رمه شيشك به خود تنها رود
آنكه سنت با جماعت ترك كرد * در چنين مسبع ز خون خويش خورد
هست سنت با جماعت چون رفيق * بىره و بىيار افتى در مضيق
راه سنت با جماعت به بود * اسب با اسبان يقين خوشتر رود
راه چبود پرنشان پايها * يار چبود نردبان رايها
گيرم آن گرگت نيايد ز احتياط * نى ز جمعيت بمانى وز نشاط
آنكه او تنها به راه خوش رود * با رفيقان سير او صد تو بود
با غليظى ، خر ز ياران فقير * در نشاط آيد شود قوتپذير
هر خرى كز كاروان تنها رود * بر وى آن ره از تعب صد تو شود
چند زخم چوب و سيخ افزون خورد * تا كه تنها آن بيابان را برد
مر ترا ميگويد آن خر خوش شنو * گرنهاى خر اينچنين تنها مرو
آنكه تنها خوش رود اندر رشد * با رفيقان بىگمان خوشتر رود
هر نبيى اندرين راه درست * معجزه بنمود ياران را بجست
گر نباشد يارى ديوارها * كى برآيد خانهها و انبارها
هريكى ديوار اگر باشد جدا * سقف چون باشد معلق بر هوا
گر نباشد يارى حبر و قلم * كى فتد بر روى كاغذها رقم
اين حصيرى كه كسى مىگسترد * گر نهپيوندد بهم بادش برد
حق ز هر جنسى چو زوجين آفريد * پس نتايج شد ز جمعيت پديد .
مولوى .
چون عدو نبود جهاد آمد محال * شهوت ار نبود نباشد انتسال
صبر نبود چون نباشد ميل تو * خصم چون نبود چه حاجت خيل تو