به جنگ بر نظاره . . . ، شود .
چون تو شناساى خود شوى بحقيقت * بر تو هويدا شود حقيقت دو جهان .
( گفت خردمند اين جهان چون درختيست * رسته بر او شاخ و برگ و ميوهء الوان
تو به مثل نغز ميوهاى زبر اوى * جمله دگر برگ و قشر و ريشه و اغصان
چيست ز تفصيل هر درخت هويدا * كان نبود جمله در نواتش پنهان . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . رجوع به : من عرف نفسه . . . ، شود .
چون تو كسى را ندهى زينهار * خلق ندارندت بزنهار خويش .
ناصر خسرو .
چون تو نباشى ز سپه باخبر * جرم سپه از تو بود سربسر .
خواجو .
رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
چون تو نيندوختى ذخيره بامروز * چبود فردات بهره غير از حرمان .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
چون جامه نباشد بچه كار آيد آهار . * ( جامه است مثل طاعت و آهار بر او علم . . . )
ناصر خسرو .
چون جهان حيز را امير كند * زال زرچهره چون زرير كند .
( روز باطل چو حق شود پنهان * اهل حق را توبه ز گور مدان
پاى باطل چو دست برتابد * دل دانا بمرگ بشتابد . . . )
سنائى .
چون جهان مادر و تو فرزندى * گرنهاى گبر عقد چون بندى .
سنائى .
نظير :
دنيى ار چه ز حرص دلبر تست * دست زى او مبر كه مادر تست
گرنهاى گبر پس بخوش سخنيش * مادر تست چون كنى بزنيش .
سنائى .
چون چربو از آتش دريغ دارى كباب خام آيد * ( اما يكباره دست عمال مبند كه . . . تا دانگى به ديگران بنگذارى درمى بنتوان خوردن و اگر بخورى آن محرومان خاموش نباشند . )
از قابوسنامه . نظير بمزاح : نصف لى و نصف لك و اللّه خير الرازقين .
چون چنين خواهى خدا خواهد چنين * ميدهد حق آرزوى متقين .
مولوى .
نظير ، خواستن توانستن است . رجوع به : اگر گوئى كه بتوانم . . . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
چون خانه بسوزانى بهيمه درنمانى . مثل هنديست . نقل از نسخهء خطى شاهد صادق متعلق به آقاى مهديقلى خان هدايت .
چون خدا خواهد كه پردهء كس درد * ميلش اندر طعنهء پاكان برد .
مولوى .
چون خدا خواهد كه پوشد عيب كس * كم زند در عيب معيوبان نفس .
چون خدا خواهد كه مردى بفسرد * سردى از صد پوستين هم بگذرد .
مولوى .
رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .