مثل زنند كه آيد پزشك ناخوانده * چو تندرستى تيمار دارد از بيمار .
ابو حنيفهء اسكافى .
چون تند شود باد ندارد خطر كاه * چون تيز شود نار نماند اثر نال
معزى .
چون تنورت گرم شد آن به كه بربندى فطير * ( اى خميرت كرده در چل صبح تاييد خداى . . . )
سنائى . در مصراع دويم اشاره به اين حديث است : ان اللّه تعالى خمر طينة آدم بيده اربعين صباحا .
چو نتوان بافلاك دست آختن * ضروريست با گردشش ساختن .
سعدى .
رجوع به : زمانه با تو نسازد . . . ، شود .
چو نتوان به دريا فرس تاختن * بيايد دگر چارهء ساختن .
امير خسرو .
چو نتوان ز دشمن برآورد پوست * از او سر بسر چون رهى هم نكوست .
اسدى .
چون توانستم ندانستم چه سود * چون بدانستم توانستم نبود .
عطار .
رجوع به : در جوانى مستى . . . ، شود .
چو نتوان گرفتن گريبان جنگ * سوى دامن آشتى ياز چنگ
( . . . بهر كار در زور كردن مشور * كه چاره بسى جاى بهتر ز زور . )
اسدى .
چو نتوانى علاج درد كس كرد * ميفزاى از جفايش درد بر درد .
ناصر خسرو .
نظير :
اگر بارى ز دوشم برندارى * چرا بارى بسر بارم گذارى
چو مرهم مىنسازى نيش كمزن * سنان جور بر دلريش كمزن .
ناصر خسرو .
يار شاطر باش نه بار خاطر .
چو نتوانى نشاندن گوز و خرما * نبايد بيد و سنجد را فكندن .
ناصر خسرو .
نظير :
چون براقى ندارى اندر ده * لاشه خر را بدست زد مده .
سنائى .
چون تو از آرزو بتابى روى * آرزو در پيت كند تكوپوى .
سنائى .
چون تو از ابلهان گزينى يار * يار غار تو عار باشد عار .
سنائى .
چون تو از بيجاده مينا هم ز پيروزه شبه * مىندانى باش چندى پيشكار جوهرى .
حضرت اديب . رجوع به : اگر مردى بده دل را . . . ، شود .
چون تو در علم خود زبون باشى * عارف كردگار چون باشى .
( اى شده از شناس خود عاجز * كىشناسى خداى را هرگز . . . )
سنائى .
چون تو دعوى زور و زر دارى * ديده را كور و گوش كر دارى .
سنائى .
چون تو را نوحست كشتيبان ز طوفان غم مخور . * ( اى دل ار سيل فنا بنيان هستى بركند . . . )
حافظ . نظير :
چه باك از موج بحر آن را كه دارد نوح كشتيبان .
سعدى .
رجوع به : اگر مردى بده دل را . . . ، شود .
چون تو زان فارغى تو را باد است .
سنائى . رجوع به : آن شنيدم كه . . . و رجوع