تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1168

مساهمون:

ص١١٦٨
مردى فراخ مزاح بود : اى ابو القاسم ياد دار كه . . . ) ابو الفضل بيهقى . قوت آب از سرچشمه است . تمثل :
مبدود مجنون به زور عشق بر گرد جهان * آب دارد قوت از سرچشمه هرجا ميرود .
صائب .
قوت جبريل از مطبخ نبود * بود از ديدار خلاق ودود .
مولوى . رجوع به : باشد از عشق قوت . . . ، شود .
قوت جور جهان و پيرى و ضعف بدن * اين سه حالت مرد را يكباره مضطر مىكند .
سلمان ساوجى .
قوت سرپنجه كردن دزد را با ماه نيست * ( چون شدم نزديك زان ره سوى تو رسوام كرد . . . )
مرحوم اديب .
قوت طاعت در لقمهء لطيف است و صحت عبادت در كسوت نظيف .
سعدى . رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
قوت عقل كاملان حكمت بود * جسم حيوانى نجويد جز چرا .
مولوى . قورباغه آوازه‌خوان شده بيات گاو ميخواند . قوز بالا قوز . رنج و تعبى بر رنج و تعبى . نظير : ضغث على ابالة . قوطى بگير بنشان . رجوع به : بىقوطى بگير . . . ، شود .
قول بزرگان نبود جز عمل * ( نوبت عشاق ندارد غزل . . . )
خواجو .
قول بىغرضان در جهان سمر گردد * ( ز بهر سود كسان گونه بهر شهرت خويش كه . . . )
رشيد ياسمى .
قول چون خرما و همچون خار فعل * اين نه دين است اين نفاق است اى كرام .
ناصر خسرو .
قول را نيست صوابى چو عمل نيست در او * ايزد از بهر عمل كرد بآيات خطاب .
ناصر خسرو .
قول سه كس نيست بدهر استوار * شاعر و قرعه‌زن و اخترشمار .
رجوع به : النجوم حق . . . و رجوع به : احسن الشعر . . . ، شود . قول قول اول است . جامع التمثيل . قول مردان جان دارد . جامع التمثيل . قول مرد اسكناس است . مثلى تازه است . قول مرد يكيست .